اصالتاً مىتواند محرك و موجد جنبش و حركت در قومى واقع شود . اينها از جنبه هاى محرك و نشاطآور قرآن و نهج البلاغه غافلند و به همين دليل ديگران را تخطئه مىكنند . اينها هميشه سؤال مىكنند كه فلان حركت و يا جنبش را چه انگشتى ايجاد كرده . من نمىدانم چرا اينها هيچ وقت درباره سكوتها و سكونها اينطور فكر نمىكنند ، چرا هيچ وقت از خودشان يا ديگران نمىپرسند اين سكونها و سكوتها و مهر بر لب زدنها و روپوشاندنها و طفره زدنها انگشت كيست ؟
طبيعت آدمى كه زنده و طالب كمال و ترقى و جنبش است ! در موجود زنده سكون و سكوت و مرده وشى خلاف اصل است . چرا از عامل سكون و سكوت ، كسى نمىپرسد ؟ و حال آنكه اگر كسى اندك چشم واقع بين داشته باشد ، به طور واضح انگشتها و دستهاى سكون و مرده وشى را مىبيند . در خاطرات روز 20 / 11 / 39 مىنويسد ( 1 ) :
حوزه علميه قم بزرگترين مركز علوم دينى است و هنوز كيفيت معنوى خود را حفظ كرده و از جهان مادى خود را دور نگه داشته است . * ( فاعتبروا يا اولى الابصار . ) * در كشورهاى استعمارى همواره زنجير به دست و پاها مىزنند نه اينكه ايجاد حركت و جنبش كنند . مخصوصاً يك نوع بالخصوص زنجير است كه من زنجير طلايى اصطلاح كردهام ، اين زنجيرهاى طلايى براى سكون و عدم حركت است .
اگر كسى مال كسى را ببرد و او مطالبه كند نبايد پرسيد محركش كيست ، بلكه اگر مطالبه نكند و سكوت نمايد بايد پرسيده شود : چرا و به چه جهت ، علت چيست و كيست ؟ و همچنين اگر كسى به كسى آزارى برساند و او داد بكشد و انتقام بخواهد طبيعى است ، اگر مثل جماد سكوت كند غير طبيعى است و علت مىخواهد . و همچنين اگر كسى ببيند رقيب دارد جلو مىزند و او بىحال نگاه كند و حركت
هامش
( 1 ) [ در اصل دستنويس جمله به همين صورت است و فاعل جمله ذكر نشده است . ]