اخلاق ، يكى تصوف بايزيدى بگويد و يكى اگزيستانسياليسم ، واى به حال آن جامعه . در قديم مىگفتند بچه اى كه مامايش دوتا باشد سرش كچل ( 1 ) درمىآيد . واى به حال نقاشى [ اى ] كه دست هزار نقاش مختلف السليقه در آن كارگر باشد ، يكى طرفدار كوبيسم است ، يكى نقاشى كلاسيك الى آخر .
عين اين قضيه در افراد از لحاظ اجتماع هست . همان طورى كه جنبه هاى مختلف روحيهء يك فرد بايد هماهنگ باشد ، روحيه هاى افراد نيز همه بايد باهم هماهنگى داشته باشد ، كه در ورقه هاى « ذوق اجتماعى » بحث كردهايم .
تربيت و فطرت و فرق تربيت با صنعت
رجوع شود به دفتر 89 ، مبحث تربيت .
تربيت بايد براساس تكوين و استفاده از مقررات دقيق و صراط باريك تكوين و خلقت باشد و به اين ترتيب است كه استعدادها به فعليت مىرسد يعنى تربيت از قبيل صنعت نيست كه پيراستن و آراستن و ساختن و وصل و پيوند و فصل و قطع باشد ، مثل اينكه كسى از گوهرى نگينى مىسازد و از قطعات آهن و فنر و سيم و لاستيك و چوب و غيره اتومبيل مىسازد . تربيت به فعليت رساندن استعدادى است كه در موجود نامى يا حيوان يا انسان هست ( 2 ) .
تربيت شكوفانيدن است :
فرض كنيد غنچه را كه مىخواهيد تربيت كنيد تا گل بشود ، او يك صراط دارد ، صراط باريك . او را با زور دست و با چكش و با پتك نمىشود شكوفاند و باز كرد . او عوامل نرم و لطيفى مخصوص لازم دارد . او با دست نسيم و شعاع نور و آب آبپاش و گرماى معتدل در حالى كه شرايط زمينى و خاك او درست باشد ، شكفته مىشود و باز مىشود .
تربيت شكوفانيدن است .
زور و ارعاب و ترس در تربيت :
لهذا اطفالى كه از اول با زور و تشر و تشديد
هامش
( 1 ) [ ظاهراً بايد « كج » باشد و سهوالقلم صورت گرفته است . ]
( 2 ) رجوع شود به اسفار ، فصل بيان فرق بين صناعت و . . .