را نخواهند داشت ، يك رهبر مذهبى در آينده نمىتواند رهبر اجتماعى بشود ؟ اين مطلب مربوط است به بحث « آيندهء دين و مذهب » .
6 . خلاصهء آنچه در دو نمرهء پيش گفته شد اين است : در اينكه دين در گذشته قدرتى شگرف و عظيم بوده و پيامبران مظاهر اين قدرت ، بحثى نيست ، بزرگترين قدرت ملى يعنى قدرت ناشى از اعتقاد و ايمان عموم بوده است ، همچنان كه قوميت و مليت و ناسيوناليسم نيز تاحدى چنين بوده ولى تحت الشعاع بوده است . در عصر ما يك قدرت ديگر اينچنين نيز پا به ميدان گذاشته و آن قدرت مسلكى و ايدئولوژيكى منهاى مذهب است نظير سوسياليزم و كمونيسم و حتى فاشيسم . در مقابل اين قدرتهاى ملى ، قدرتهاى ناشى از زر و زور بوده است كه بر منافع نه بر ايمان و عقيده اى متكى بوده است . ابراهيم و مخصوصاً موسى و عيسى و رسول اكرم مظهر يك قدرت ملى مذهبى بودهاند همچنان كه نمرود و فرعون و ابوسفيان مظهر يك قدرت متكى بر زر و زور .
سخن در اين است كه اين قدرت در چه جهت عمل كرده است ، در جهت آزادى فكرى و روحى و آزادى اجتماعى و در جهت صفا و صلح و امنيت و استحكام ميثاقها يا در جهت خلاف همهء اينها ؟
برخى مدعى شدهاند كه فلسفهء دين اقتضا مىكرده و مىكند كه مردم را در جهت اعراض از زندگى و پليد شمردن زندگى دنياوى و تقدس زندگى اخروى و امور غيبى [ حركت دهد ] و درنتيجه نه تنها نمىتوانسته منشأ تحولى در تاريخ شود ، همواره منشأ توقف و ركود و بلكه انحطاط بوده است . گروهى ديگر كه نخواستهاند چشم بسته براساس فلسفه اى كه خود تراشيدهاند و فقط براى گول زدن نوجوانان و نوآموزان خوب است سخن بگويند ، توجهى به متن تعليمات دينى بالخصوص اسلامى كردهاند و اصلاح نظام دنيا و عناصرى از قبيل
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥١