عدالت ، آزادى و غيره و بالاخره ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى را ديدهاند ، ناچار گفتهاند دين از نظر هدفْ توحيدى است ، همهء اينها ارزش مقدّمى دارند و فاقد اصالتند . قومى ديگر قائل به ثنويت هدفى براى دين شدهاند و دو هدف در عرض يكديگر قائل شدهاند ( * ( داعياً الى الله - ليقوم الناس بالقسط ) * ) . و برخى از نظر هدف قائل به توحيد شده ولى اصلاحات اجتماعى را هدف اصلى فرض كردهاند به بهانهء اينكه معرفت و عبادت ما چه فايده اى به حال خدا دارد ، و اگر نبود كه اين معرفت و عبادت در تربيت اجتماعى انسانها و در اصلاح اجتماع آنها مؤثر است خداوند اساساً خود را به بندگان نمىشناساند . بعضى هم ملحدانه گفتهاند كه اساساً انبيا مصلحانى بودند كه موضوع خدا و آخرت را براى منظور عالى خود خلق كردند . ولى حقيقت همان است كه ما گفتيم كه در فلسفهء دين ، ارزشهاى انسانى خود اصالت دارند و كمال واقعى انسانند و همين كمالات اصيل و واقعى مقدمهء كمال نهايى مىباشند .
7 . در اينجا دو بحث بايد مطرح شود ( ر . ك : كتاب مقدمهء جهان بينى اسلامى ) : يكى نقش انبيا در تحول تاريخ كه در آن چند نظريه است :
الف . منفى مطلق ، زيرا آخرتگرايانه بوده است .
ب . منفى مطلق ، از آن نظر كه دين همواره مولود و در كنار دولت و سرمايه بوده است .
ج . مثبت ، از نظر مفاهيم اخلاقى از قبيل راستى و درستى و مفاهيم اجتماعى از قبيل حق و عدالت ، ولى مثبت طفيلى نه اصيل .
د . مثبت بوده و اصيل ، و مفاهيم معنوى مقدمه بوده است و اساساً ماهيت الهى دين هم همين است زيرا معنويات مقدمهء ماديات و ذهنيات مقدمهء عينيات است .
ه . مثبت بوده ولى پيامبران مفاهيم معنوى را اختراع كردهاند به
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٢