ايدئولوژى است . بعلاوه ، حيوان مُدرك جزئيات است و ايدئولوژى در كليات است .
ثانياً تنها هستهء مركزى داشتن فكر ، حتى كلى بودن افكار و عقايد براى ايدئولوژى بودن كافى نيست . ايدئولوژى آنوقت ايدئولوژى است كه جنبهء عمومى و غيرفردى داشته باشد . بعلاوه ، هستهء مركزى اين گونه افكار را ايدئولوژى مىنامند . ايدئولوژى بايد نقشهء عملى بشر براى دنياى آينده باشد .
از صدر اسلام علماى اسلام دستورهاى اسلامى را به دو قسمت منقسم كردهاند : اصول و فروع . اصول جمع اصل است كه به معنى ريشه است و فروع جمع فرع است كه به معنى شاخه است . از اينجا معلوم مىشود علماى اسلام متوجه اين نكته شدهاند كه مقررات اسلامى سازمانى دارد ، بعضى را بايد پايه و اصل و بعضى ديگر را بايد بنا و شاخه ناميد .
اصول عقايد از اين قرار است : توحيد ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد . فروع دين عبارت است از نماز ، روزه . . . در اينجا بايد اولًا بدانيم كه اين گونه تقسيم بندى نه در قرآن وارد شده و نه از ناحيهء يكى از ائمهء معصومين رسيده است . پس ببينيم مبنا و نظر كسانى كه اينها را اصول و سايرين را فروع دانستهاند چيست .
نظر آنها به اين جهت بوده كه امور اعتقادى يعنى امورى كه بايد به آنها عقيده داشت و فروع دين يعنى امورى كه بايد به آنها عمل كرد .
مثلًا توحيد و نبوت و امامت را بايد به آنها عقيده داشت ، به آنها عمل كرد معنى ندارد . اما نماز را بايد خواند و روزه را بايد گرفت .
حالا ببينيم آيا آنچه علماى قديم به نام اصول عقايد گفتهاند مىشود نام ايدئولوژى روى آنها گذاشت ؟ نه .
هرچند در يك جهت ايندو با هم اشتراك دارند و آن ايمان است اما آنچه امروز آن را ايدئولوژى مىنامند بر آن مبنا نيست .
مبناى ايدئولوژى امروزى عقايد عملى است ، يعنى عقايدى است كه بايد جامهء عمل بپوشد مثل عقيده و ايمان به عدالت و آزادى
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١٢