تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
بر شاخ اميد اگر برى يافتمى هم رشتهء خويش را سرى يافتمى تا چند به تنگناى زندان وجود اى كاش سوى عدم درى يافتمى در گوش دلم گفت فلك پنهانى حكمى كه قضا بود ز من مىدانى در گردش خويش اگر مرا دست بُدى خود را برهاندمى ز سرگردانى گر آمدنم به خود بُدى نامدمى ور نيز شدن به من بُدى ناشدمى به زين نبدى كه اندر اين دير خراب نه آمدمى ، نه شدمى ، نه بدمى گر كار فلك به عدل ( 1 ) سنجيده بُدى احوال فلك جمله پسنديده بدى ور عدل بُدى به كارها در گردون كى خاطر اهل فضل رنجيده بدى
اشعار رودكى كه در ورقه هاى « بدبينى » گذشت نيز حاكى از روح بدبينى است نسبت به جهان . اين دسته راه چاره را فراموشى غمها به وسيلهء باده گسارى و تخدير عقل پيشنهاد كرده‌اند و ضمناً به حكم عقل اغتنام فرصت را به اشتغال به لذات دانسته‌اند . غالب اشعار خيام همين است كه فنا و زوال و جور و ستم روزگار را مىخواهد مجسم كند و راه خوشى و سعادت را سرگرمى به لذات پيشنهاد مىكند .
هامش
( 1 ) به عقل ( ظ )