تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
خيام يكى از شعراى بدبين است . از جمله اشعارش اين است :
اى چرخ فلك خرابى از كينهء توست بيدادگرى شيوهء ديرينهء توست اى خاك اگر سينهء تو بشكافند بس گوهر قيمتى كه در سينهء توست اين كهنه رباط را كه عالم نام است وآرامگه ابلق صبح و شام است بزمى است كه واماندهء صد جمشيد است قصرى است كه تكيه گاه صد بهرام است چون نيست ز هرچه هست جز باد به دست چون هست در آنچه هست نقصان و شكست انگار كه هرچه هست در عالم نيست پندار كه هرچه نيست در عالم هست اجرام كه ساكنان اين ايوانند اسباب تردّد خردمندانند هان تا سر رشتهء خرد گم نكنى كآنان كه مدبّرند سرگردانند افلاك كه جز غم نفزايند دگر ننهند بجا تا نربايند دگر ناآمدگان اگر بدانند كه ما از دهرچه مىكشيم نايند دگر جامى است كه عقل ، آفرين مىزندش صد بوسه ز مهر بر جبين مىزندش
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 338 | مرتضى مطهرى