بتواند به طور منطقى حل كند ، قديم لزومش را حس نمىكرد و جديد احساس مىكند . در قديم در آنِ واحد مىشد ضدونقيض گفت ، هم گفت : « * ( ابى الله ان يجرى الامور الَّا باسبابها ) * » و هم گفت : هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست ، اذا جاء القدر عمى البصر . جديد مكتب واحد روشن منظم مىخواهد .
و . ششم : قديم دين را به هر صورت قبول مىكرد ولو اينكه دين منطق ممات باشد ، اما جديد فقط دين را به صورت منطق حيات و تكامل مىخواهد .
ز . هفتم : قديم تسليم بلاشرط هر منطقى بود و جديد چرا و لِمَ در كارش هست .
اما بيماريها . شك ندارد كه در جديد از معارف الهى رو گرداندهاند و به فلسفهء مادى رو كردهاند . فحشا و بىعفتى ، دروغ ، خيانت به وطن ، دزديهاى كلان از بيت المال ، تجمل پرستى ، بى اعتنايى به دين و آيين و سنن اخلاقى ، اعتقاد به پارتى ، از تمدنْ سطح را گرفتن ، زودرنجى ، اينها هم همه مفاسدى است كه در طبقهء جديد هست ، روگرداندن از مسجد و منبر و روآوردن به سينما و تئاتر و تلويزيون .
بايد به درد اين طبقه رسيد و نگذاشت كه ابليسهاى آدم رو از اين نارضايتى ، از اين طلب فلسفه و فكر و پناهگاه استفاده كنند . بايد به احساسهاى او احترام گذاشت و ضمناً او را به بيماريها و عيبها و انحرافهايش هم كه معلول رسيدگى نكردن است آگاه ساخت . بايد براى آرمانهاى اجتماعى اين طبقه كه خوشبختانه همه آرمانهاى مقدس دينى است ، همكارى كرد .
در سورهء يونس آيهء 83 در داستان حضرت موسى بعد از آنكه اشاره به دعوت و معجزات موسى [ مىكند ] مىگويد : * ( فما امن لموسى الَّا ذرية من قومه على خوف من فرعون و ملائهم . ) * در الميزان و در فى ظلال القرآن معناى « ذرّيه » را بچه ها و
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 312
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣١٢