مسألهء جديد :
تازه مسألهء جديدى پيش مىآيد و آن اينكه : آيا مىشود ايندو را با يكديگر سازگار كرد و يا در اينجا تضادى غيرقابل رفع وجود دارد ؟ آيا مىشود انسان را طورى ساخت كه هم احساسات پاك فطرى و همه جانبه اش بشكفد و هم براى جامعه مفيد باشد ؟ هم ارزش فى نفسه پيدا كند و هم ارزش براى غير ؟ جواب اين است كه جان مطلب همين جاست . آنچه ناممكن است تضاد ميان ارزش فى نفسه انسان و ارزش براى غير به صورت ابزار و آلت براى غير است ، كه اگر بخواهيم انسان را به صورت ابزار و آلت براى غير و در خدمت بلااراده و اتوماتيك غير درآوريم و نام آن را ارزش براى جامعه بگذاريم ، چاره اى نداريم از اينكه ارزش فى نفسه او را نفى كنيم . اما اگر بخواهيم انسان را به صورت موجود مفيد براى غير يعنى براى جامعه درآوريم بدون اينكه انسانى آلت بلاارادهء انسان ديگر شده باشد و جملهء « * ( تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الَّا نعبد الَّا الله و لانشرك به شيئاً » مصداق پيدا كند ، انسانها خود براى يكديگر مفيد و درخت بارده باشند ، همه درخت بارده يكديگر باشند ، همه معاون و كمك و بازوى يكديگر باشند ، استخدام و استثمار و استعمار و استحمار همه رخت بربندد ، راه منحصرش اين است كه ارزش فى نفسه انسانها بالا برود ، استعدادهاى فردى به صورت همه جانبه بشكفد ، احساسات فطرى ، استعدادهاى پاك طبيعى همه در همه ظهور و بروز كند .
استعداد خلَّاقهء عقلى و استعداد انسانگرايانهء اخلاقى و استعداد زيبايى گرايانهء ذوقى و استعداد ملكوتى و خداگرايانهء الهى :
قدرتهاى خلَّاقهء عقلى ( كه مساوى است با استقلال در قضاوت ، و صرف عالم شدن كافى نيست و شايد اينجا حكيم شدن مناسب است ) و قدرتهاى انسانگراى اخلاقى و قدرتهاى زيبايى گرايانهء ذوقى و قدرتهاى ملكوتى و خداگرايانه بشكفد و در آن صورت است كه انسان ، هم ارزش فى نفسه مىيابد و هم ارزشى از قبيل ارزش انسان براى انسان كه مساوى است با « ارزش دوجانبه » و « ارزش همه براى همه » . آن انسان عبارت است از انسان خداشناس ، آگاه ، انسانگرا ، باذوق ، فعال .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٧٧