بقلمرو پادشاه ايران رسيده بودم بسى خوشحال گرديدم . پس از گرفتاريها و فرارهاى متعدد امنيت نسبى يافته و از بابت آنكه چند ماهى در امنيت بسر خواهم برد بسيار مسرور بودم . دو ساعتى لنگ كرده آنگاه به قدر دوازده ميل پيش رفتيم و به شهر غوريان رسيديم . غوريان شهرى است بزرگ و پرآب در فاصله سى و پنج ميلى هرات كه غله و عليق فراوان دارد .
بيستم مه - امروز پيش از طلوع خورشيد و در جهت غرب حركت نموديم . پس از آنكه از كشتزارها و اراضى شخمزده گذشتيم بزمينى پوشيده از بوتههاى انقوزه رسيديم . در مقابل ما سلسله جبالى كه در جهت شمال جنوبى ممتد بود خودنمائى ميكرد و به سلسله كوههائى كه از سمت راست از هرات ميرسيد مىپيوست . از اين تپهها بتدريج بالا ميرفتيم ولى راه قابلتحمل و سهلالعبور ميبود . در بيستمين ميل به چاه آب خوبى رسيده در همانجا توقف كرديم . دوباره ساعت يك بعد از ظهر حركت كرده از دشتى هموار كه در آن خرابههاى متعددى از قراء مختلف هنوز برپاى بود گذشتيم . اين قراء در گذشته توسط سواران ازبك ويران شده بود و ما شب را در يكى از اين خرابهها بسر آورديم . در اينجا نه آبى وجود داشت و نه عليقى .
بيست و يكم و بيست و دوم و بيست و سوم مه - روز اول به كلاته « 1 » نادر كه در آنجا آب و عليق فراوان يافت ميشد وارد گرديديم . از اينجا ببعد از سرزمينى ناهموار گذشته و در روز سوم پس از عبور از دشت عريان و وسيعى به خاف ( خواف ) رسيديم .
خواف شهر كوچكى است كه در پاى سلسله كوهستانى بنا گرديده و آب و غله فراوان دارد . مزارع و باغهاى متعدد و وسيع شهر را محصور كرده است . در اينجا در چهار ماه تابستان باد دائمى و شبانهروز ميوزد كه با اين باد آسياهاى بادى محل نيز ميچرخند . قيلجى خان
( Ghiljee )
حاكم اينجاست و هميشه نيز در خاف بسر ميبرد .
شب را در مزرعهاى و در ميان كاهبنهاى آن بسر آورده صبح بعد از اينجا حركت كرديم .
هامش
( 1 ) - ( قلعه با كشتزار - مترجم )