بيست و چهارم مه - امروز سمت حركت را عوض كرده در جهت شمالغربى به مسافرت ادامه داديم . در اين مسير تپهها در دست چپ راه ماندند و از دشتى كه به خوبى زير كشت گرفته شده بود گذشتيم . پس از عبور از روستاهاى متعدد در سى و چهارمين ميل به شرآوان
( Sherawan )
رسيده همانجا اطراق كرديم . در مسير اين راه همهجا آب و عليق و گلههاى بزرك گوسفند يافت مىشود . در شروان باد كاهش يافت و ديگر مانند خاف براى ما زحمت افزا نبود .
بيست و پنجم و بيست و ششم و بيست و هفتم مه - در روز بيست و پنجم و در جهت شمالغربى فقط 12 ميل پيش رفتيم زيرا بخاطر تب شديدى كه از چندى پيش عارض شده بود در ده زيبائى بنام اسكار
( Skar )
اطراق كردم . اين ده بخاطر آلوى مرغوب و فراوان شهرت دارد . قصد من آن بود كه پيشتر روم و بدهى بنام سنگان كه در روز بيست و ششم به آن رسيدم رسيده باشم . در سنگان آب شورمزه و زمين آن پوشيده از تپهها و ناهمواريست . روز بيست و هفتم در جهت شمالغربى و مغرب حركت كرديم و در شانزدهمين ميل به تجررود
( Tujurrood )
رسيديم . دهى بود متراكم و كموسعت در ميان تپهها . سه منزلى را كه از شروان تا تجررود طى كرديم يك نفر اسبسوار ميتواند به آسانى در يك روز طى كند . پس از تجررود از دو يا سه تپه كوچك گذشته با مسافرت در سمت جنوبغرب و شبهنگام در دهى مفلوك بنام چيلسر
( Chilsar )
در فاصله 12 ميلى تجررود بار انداختيم .
بيست و هشتم مه - صبح خيلى زود حركت كرديم و پس از عبور از سلسله تپهها ( سلسله جبال سمت راست در جهت شمالغربى از ما دور ميشد ) بزمينى هموار و نرم و بى آب وارد شده از آن نيز گذشتيم . در شانزدهمين ميل بدهى بزرك بنام ناصرى
( Nasuray )
كه آبش شور بود رسيديم . در اينجا توقفى كرده غذائى خورديم و پس از آن تا شب 12 ميل رانده به محلى بنام اونشى
( Oonshy )
وارد شديم . راه مشهد بهرات در هشتمين ميل از دوازده ميل اخير به اين راه مىپيوندد . اونشى دهى است بزرك