رويهمرفته بايد گفت اگرچه رئيس لمدار غارتگرى بيش نسبت ولى نسبت بهمسايگان عاليترين و بهترين مزارع و برداشت بيشترين محصولات كشاورزى را دارد .
روز ششم و هفتم باتفاق تالداس در لمدر ماندم و پس از طى چهار ميل به شهر جلال آباد كه در حال به آن دوشك هم ميگفتند راندم . خرابههاى شهر قديم دوشك به اندازه مساحت شهر اصفهان وسعت داشت . اين شهر نيز به همان طريق ساير شهرهاى سيستان ساخته شده است . ديوارها از آجر نيمپخته ، سقف خانهها گنبدى و اغلب دوطبقه مىباشند . شهر تازه جلالآباد پاكيزه است و وضع خوبى دارد و دو هزار خانه و بازارى قابل توجه دارد .
حكومت شهر در دست بهرام خان كيانى كه از خانوادهاى قديمى و مستقل مىباشد قرار دارد ولى عايدات ساليانه وى از سى هزار روپيه تجاوز نميكند و قدرت جلوگيرى از تاراج خان جهان را ندارد . از دوشك تا كرمان در پرشيا براى يك اسبسوار بيست روز راه است و همانقدر نيز تا يزد ، از مسير صحرائى خشك و كمآب . اين راه از قاين ( شهرى مشهور بخاطر كارگاههاى قالىبافى ) و خبيص كه از آن اطلاعى كسب نكردم ميگذرد .
هشتم آوريل - با اجازه رفيق موافق و مهربانم ، تالداس ، امروز ساعت 8 صبح از دوشك خارج شدم . راهنمايم بنام ملا غنى مردى افغان از قبيله غلجائى و از مردم جوين
( Joaeen )
شخصى مطلع و اهل صحبت و معاشرت و بسيار خوشاخلاق و بشاش بود .
آنچه كه مرا بتعجب و تحسين واداشت آن بود كه وى گذشته از اين صفات و مكارم اخلاقى مردى شجاع و سواركارى شايسته و لايق نيز بود و در برابر بلوچهاى تنبل و بطئى الحركت و كم جنبوجوش واقعا نقطه متناقضى مينمود . پس از عبور از قراء كوچك اكبر و دولتآباد بفاصله 25 ميل از دوشك و در شمال آن از خاك و محدوده سيستان خارج شده به سرزمين خراسان وارد شديم . در اين قسمت از راه از سرزمينى سخت و عريان و صحرائى كه سربالائى كمشيبى داشت ميگذشتيم . در سراسر پيش از ظهر با يورتمهاى