تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
روايت - نظريات رئيس - نام تپه - نشادر و گوگرد آنجا يافت ميشد - بىصبرى مولف - رئيس آن را دريافت - راهنما مىآيد - مهمان‌نوازى و مهربانى كه درباره مولف مرعى گرديد - سپاسگزارى او - تشكر پر از احساسات همراهان از رئيس . * * * 15 آوريل - پيش از ظهر امروز با بىحوصلگى زياد تا نزديك ساعت 10 انتظار كشيدم . در حوالى اين ساعت سرانجام شخصى نزد من آمد و گفت كه سردار مايل است با من در خانه خودش صحبت كند . من از اين احضار با خوشحالى اطاعت كردم . در موقع ورود دريافتم كه رئيس مطالب دو نامه را بميرزايش ( نويسنده ) ديكته مىكند . بمحض آنكه نامه‌ها خاتمه يافتند آنها را بامانت به من سپرد . يكى از نامه‌ها خطاب به مهراب خان رئيس بمپور
( Bunpoor )
و ديگرى بعنوان مراد خان سردار به زمان صادر شده بود . سپس خان دستورهاى بسيار اكيدى براهنما داد تا مراقبت نمايد كه در بمپور مردى با ايمان براى رفع احتياجات بهمراه من باشد و به هيچ عذرى از من جدا نشود مگر آنكه شخصا به او اجازه داده باشم . دوباره از اينهمه توجهات او سپاسگزارى كردم و در حالى كه از او جدا ميشدم ، شترم را در نيمروز سوار شده در حدود ساعت چهار و نيم بعد از ظهر پس از عبور از سرزمين هموار و پوشيده از بوته‌هاى مختلف كه در حوالى آن دو سه قطعه كشتزار وجود داشت و پس از طى 15 ميل در جهت جنوبغربى به بمپور رسيدم . در دو جاى مختلف قسمتى از راه از كنار نهرى مىگذشت كه مطمئنم يكى از شاخه‌هاى رودى بود كه من بين ابتر و فهرج از آن عبور كرده بودم . اين نهر كوچك يا جوى بزرگ نه تنها آب آشاميدنى مردم را فراهم مىكند بلكه به مصرف زراعت نيز ميرسد . ميرخداداد كه آزردگى و غضب او نسبت به من در طول شب كاملا بر طرف شده بود اولين ميل مسافرت از پهره ( فهرج ) را با من همراه شد و وقتى در هنگام جدائى او را در آغوش گرفتم ، بعنوان يادبودى از رضايت و قدردانى و تحسين ، يكى از سه شتر خود را به وى بخشيدم . وقتى از نوشكى خارج مىشدم اين شتر حيوانى خوب و سالم و سرحال بود ولى در طول مسافرت بسيار لاغر و نزار و ناتوان شده بود و در اين اواخر اغلب
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 189 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى