تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
جانب همه حضار ضمن دست زدن تاييد گرديد . خان با كمال خوشروئى و با حداكثر مهربانى گفت كه او نيز خواهد آمد . ما خانه‌اى پر از جمعيت داشتيم و جمع انبوه حضار تا بعد از نيمه شب از هم نپاشيد . حضور خان سبب شده بود كه هركس از افراد و هريك از مهمانها در فاصله و جاى مناسبى بنشيند . باضافه ، او مدعوين را تهييج مىكرد تا با بيان داستانهاى طنزآميز و لطيفه‌هاى مفرح خود و همچنين ابراز استعدادات و هنرمندى باخوت و صميميت اين انجمن بيفزايند و خود وى نيز در هردو مورد از ديگران پيشى ميگرفت . تصادفا دريافتم كه او كاملا بىسواد است زيرا وقتى افشا كردم كه نامه‌هائى از جانب عيدل خان نوشكى براى روساى مختلفى كه از سرزمين ايشان ميگذشتم آورده به صاحبان آن تسليم نكرده‌ام از من خواست تا آنها را ببيند . وقتى عناوين نامه‌ها را خواندم او با تعجب پرسيد : آيا من ملا هستم ؟ يعنى آيا مىتوانم بنويسم و بخوانم ؟ من جواب دادم زبان خودم را خوب بلد هستم و نيز كمى فارسى و هندى ميفهمم . اين جواب سبب شد تا مشتاقانه از من بخواهد تفاوت بين نوشتن و خط انگليسى و فارسى را توضيح دهم . از آنجا كه با برشمردن كلمات و از طريق شفاهى امكان نداشت تفاوت موجود بين دو زبان را بطرزى رضايت‌بخش بيان كنم ، او كسى را فرستاد مركب و قلم و كاغذ بياورد و به قدر يك صفحه مطول از مطالب گوناگون گفت و من تمام آنها را نوشتم ، آنگاه آخر نامه را با اسم و عنوان خودش خاتمه داد . او سپس درخواست كرد كه من خود نيز مطالبى بنويسم و نظر خود را كتابت كنم و نيز از حرفه‌اى كه دارم و سال مسيحى كه در آن تاريخ از سردار ديدار كرده‌ام و رفتارى كه با من شده است - چه بد چه خوب - شرحى مرقوم دارم . بعد نامه را بميرزا يا نويسنده‌اش داد تا بايگانى كند و قصدش آن بود ، هرگاه فرنگى ديگرى به آن سرزمين وارد گردد از وى بخواهد كه نامه را ترجمه كند و وضع و احساس مرا از آنچه كه نوشته‌ام دريابد . گرچه در آغاز كار سردار را فريفته بودم ولى با من در نهايت محبت و ادب رفتار نموده بود و چنان صميميتى درباره من روا