تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

بخش دوازدهم

رسيدن به بمپور - سرزمين بين‌راه - جويها - راهنما مرخص مىشود و با شترى كه به او هديه شد بخانه‌اش بازمىگردد - شهر ابتر و فهرج - وسعت - طايفه رئيس - سوابق تاريخى مختصر درباره آن - پيدايش و توسعه آن - بلوچهاى مالكى - تقريبا زوال يافته است - توسط كى - اربابيها - چهره عمومى آنها - داستان از نو شروع مىشود - پذيرائى در بمپور - رفتار زشت و برخورد ناهنجار رئيس - عصاى فولادى او - ضمن داستانى كوتاه‌نظر و احترام او نسبت بيك افسر انگليسى شرح داده شد - شام مختصر - آز و طمع رئيس - نصيحت خاص او بمولف - دشمنى با فارس‌ها - نظرى در آن‌باره - سوالات مولف از او - جوابى تند و سرگرم‌كننده - نظرى در آن‌باره - امتناع از كمك بمولف - سلاحهاى كمرى را ميخواهد - امتناع شد - غفلت در ارسال غذا - گدائيهاى گوسائى براى خودش و همراهان مولف - دوستى رك‌گو - نظر او - مولف مجبور شد سلاحهاى كمرى را بدهد - رفتن از بمپور - توصيف آن محل - مردم بمپور - طايفه - خانواده رئيس - شانزده زوجه - مولف جوانترين آنها را مىبيند - حضور او بر چه حمل گرديد - حدسيات مولف - درآمد رئيس - برادران - زبانى كه در اينجا صحبت مىشود - چهل كيلومتر پيشروى - چاه - خشكرود كاسكين - چشمان مولف در نتيجه تابش آفتاب و درخشش نور خورشيد بيمار مىشود . - رسيدن به ده به زمان - پذيرائى - پند رئيس - توجه - يك روز توقف - چاه آب گرم جالب - توصيف آن و آبش - تپه‌هاى آتشفشانى
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 188 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى