خشك و در اين قسمت از بلوچستان كه با خشكساليها و عواقب فلاكتبارش يعنى قحطى و گرانى دست بگريبانست ارزش و مزاياى يك منبع دائمى آب غيرقابل تخمين است .
رئيس و بزرگ شهر سراوان گل محمد خان رئيس قبيله قنبرانى مىباشد . اين شخص خراجگزار خان كلات نيست او شخصا مخارج تمام نفرات و افراد خويش را كه تعداد آنها به دويست نفر بالغ مىشود و در خدمت دولت مىباشند تأمين و تهيه مىكند . عوائد و درآمدش جزئى و عبارتست از محصول جنسى كه به وفور محصول در هرسال بستگى دارد و بعضى اوقات در ايام خشكسالى و لم يزرع بودن خاك سهم او معادل سى الى چهل پيمانه بظرفيت هرپيمانه هفت پوند و نيم از گندم مىگردد و در آن سال هريك از پوند را به يك روپيه ميتواند بفروشد . در سالهائيكه محصول خوب نيست مانند سالهاى 1808 و 1809 و 1810 اهالى محل شتران خود را كه فراوان دارند جهت حمل غله به نقاطى مانند گرمسيل و كوچ گنداوا و سند مىفرستند و گندم مورد احتياج را از آن نواحى تأمين ميكنند .
بيست و نهم مارس - امروز بسيار خوشحالم زيرا از دست رفيق مزاحم يعنى تب خلاص شدهام بنابراين قبل از طلوع آفتاب و با روحيهاى خوب از توقفگاه خود حركت كردم . حدود سى ميل راه به سمت جنوبغربى طى كرديم كه قسمت اعظم آن در نواحى جلالان و خرگوشكى و باگوت كه بخشهائى از منطقه خاران مىباشد قرار دارد . مقدارى از اراضى مزبور زراعتى و قسمت زيادى از آن اخيرا شخم زده شده بود . ولى قسمتى از بذر كاشته شده به علت عدم بارندگى و قسمتى هم كه با آبيارى و دقت خاص حفظ شده بود به علت هجوم آفت ملخ از بين رفته بقسمى كه كشاورزان بدبخت ، همگى مكان و مسكن خود را ترك و بكوهستان كوچ كرده بودند . در واقع اين آفت هولناك هيچوقت به اين نواحى نميآيد مگر در سالهاى خشكسالى و قحطى ، مثل اينكه سيل ملخ براى تكميل ويرانى و خرابى ميآيد و تعجبآورتر آنكه هميشه و بدون تغيير از يك محل و يك سمت ( جنوبشرقى ) وارد مىشود و به همان محل نيز بازمىگردد . بتصديق اهالى محل اين ملخها
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص١٤٢