قرائت :
اللَّه الذى : اهل مدينه و شام به رفع و ديگران به جر خواندهاند .
جر آن بنا بر اين است كه بدل از « الحميد » باشد ، نه صفت . زيرا اسم صفت واقع نمىشود و كلمهء « اللَّه » بر اثر كثرت استعمال ، به صورت علم در آمده و نام ذات مقدس ربوبى است .
قرائت رفع ، بنا بر اين است كه از سابق منقطع شده باشد . بنا بر اين « الذى » ممكن است خبر و ممكن است صفت باشد و در اين صورت ، خبر ، مقدر است .
در آيهء :
« قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ »
( سبا 3 ) اگر
« عالِمِ الْغَيْبِ »
را برفع بخوانيم خبر آن
« لا يَعْزُبُ عَنْهُ »
است و اگر به جر بخوانيم ، صفت خواهد بود و بنا بر اين با آيهء مورد بحث ، مشابه است .
در آيهء :
« مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ »
( يس 52 ) نيز ممكن است « هذا » را مبتدا و
« ما وَعَدَ الرَّحْمنُ »
را خبر بگيريم و ممكن است « هذا » را صفت « مرقدنا » بگيريم . در اين صورت
« ما وَعَدَ الرَّحْمنُ »
مبتدا و خبر آن مقدر است .
لغت :
عزيز : قادرى كه قدرت او ابدى است .
حميد : كسى كه در همه حال پسنديده است .
استحباب : طلب محبت شيء . محبت ، خواستن منافع محبوب است . گاهى در شهوت و تمايلات نفسانى نيز استعمال مىشود .
بغيه : ابتغاء ، طلب .
مقصود :
الر
: در بارهء معانى حروف مقطعهاى كه در اوايل سورهها آمده و اقوال مختلفى كه در بارهء آنهاست ، در اول سورهء بقره بحث كردهايم .
كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ
: اين كتاب آسمانى كه بوسيلهء جبرائيل بر تو نازل كردهايم ، سحر و شعر نيست .