صفات آنها بر جايز بودن عبادت و خدا دانستن آنها دلالت مىكند ، يا نه ؟
برخى گويند : يعنى آنها داراى صفاتى نيستند كه استحقاق خداوندى داشته باشند . در حقيقت خداوند مىخواهد آنها را تحقير كند .
حسن گويد : يعنى آنها را نام ببريد كه چه آفريدهاند ؟ آيا زيانى رسانيدهاند يا سودى ؟ اين جمله ، شبيه است به :
« أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ »
( فاطر 40 : به من نشان دهيد كه آنها از زمين چه آفريدهاند ؟ )
أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ
: اين جمله ، استفهامى است كه از سابق ، بريده شده است . يعنى بلكه آيا خداوند را بوجود شريكى خبر مىدهيد كه خود او از وجود چنين شريكى خبر ندارد ؟ بنا بر اين شريكى براى او در زمين نيست و اگر بود ، خداوند او را مىشناخت .
أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ
: يا اينكه سخنى مجازى و بيهوده مىگوييد كه حقيقتى ندارد . اين معنى از مجاهد ، قتاده و ضحاك است . بنا بر اين مقصود اين است كه :
سخن آنها كلامى است كه حقيقت و باطنى ندارد و فقط الفاظ است .
جبائى گويد : يعنى آيا بر طبق ظاهر كتاب خدا ، بتها را خدا ناميدهايد ؟
بدينترتيب خاطر نشان مىكند كه خدا بودن بتها نه دليل عقلى دارد و نه دليلى سمعى .
اكنون به بيان بطلان عقيدهء آنها پرداخته ، مىفرمايد :
بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ
: از اين مطالب در گذر ، شيطان كفر را در نظر آنها آراسته است . بديهى است كه مكر آنها با پيامبر ، چيزى جز كفر نيست . اين معنى از ابن عباس است .
برخى گويند : يعنى رؤساى متكبر و گردنكش ، دروغ و نيرنگ را در نظر آنها آراستهاند .
وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ
: و مردم را از راه حق بازداشتند يا اينكه خود از راه حق و دين خدا بازداشته شدند .
وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ
: آنان كه خداوند گمراهشان كرده است ، رهنمايى