تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
احتمال : بدوش كشيدن بار . زبد : كف آب و چيزهاى ديگر . جفاء : خشكيدن و فرو نشستن كف . فراء گويد : هر چه كه اجراى آن بهم ضميمه شود مصدر آن بر وزن فعال آيد . مثل « جفاء ، حطام ، قماش ، غثاء » . ايقاد : افكندن هيزم در آتش . متاع : وسيلهء تمتع . مكث : ماندن در جايى .

اعراب :

فِي النَّارِ
: برخى گفته‌اند : حال و متعلق بمحذوف است و صاحب حال ضمير « عليه » است .
ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ
: حال به تأويل : « مبتغين حلية » .
زَبَدٌ مِثْلُهُ
: « زبد » مبتدا و « مثله » صفت و
« مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ . . . »
خبر مقدم . جفاء : حال و تأويل « يذهب على هذه الحالة » . شاعر گويد :
اذا اكلت سمكاً و فرضاً * ذهبت طولا و ذهبت عرضاً
يعنى هنگامى كه ماهى و خورما خورم ، فربه خواهم شد ( در اين بيت « طولا و عرضاً » حال است ) .

مقصود :

هم اكنون خداوند متعال ، براى حق و باطل ، دو مثل مىزند : 1 - آب و كفى كه بر روى آن ظاهر مىشود . حق را تشبيه به آب و باطل را - كه دوام ندارد - به كف تشبيه مىكند . 2 - طلا و نقره‌اى كه در آتش ذوب مىشود و كف سياهى كه بر روى آب ظاهر ميگردد . حق به طلا و نقرهء خالص و باطل به كف روى آن مانند است . مىفرمايد :
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
: خداوند از آسمان بارانى فرستاد و نهرها از آب باران ، به اندازهء ظرفيت خود ، جارى شدند . بديهى است كه رود -