مثل مىزند . اما كف ، بر طرف و تباه مىشود و اما آنچه كه مردم را نفع مىدهد ، در روى زمين باقى مىماند ، خداوند مثلها را اينطور براى مردم مىآورد . براى كسانى كه دعوت خدا را اجابت كنند ، نيكى است و كسانى كه اجابت دعوت خدا نكنند اگر براى آنها همهء دارايى روى زمين و مثل آن باشد ، براى تخفيف عذاب ، مىدهند . براى آنها حسابى بد و جايگاهشان جهنم است كه بد جايگاهى است .
قرائت :
يوقدون : كوفيان - بجز ابو بكر - به ياء و ديگران به تاء خواندهاند . قرائت تاء ، بنا بر اين است كه خطاب باشد به كسانى كه قبلا بوسيلهء « ا فاتخذتم » مخاطب بودند و ممكن است خطاب به عموم باشد . قرائت ياء ، بنا بر اين است كه به صيغهء مغايب باشد مثل : « ام جعلوا للَّه شركاء . . . » و ممكن است مقصود ، عموم باشد . مؤيد آن جملهء « و اما ما ينفع الناس . . . » است همانطورى كه « الناس » شامل مؤمنان و كافران مىشود ، ضمير « يوقدون » نيز شامل همهء آنها مىشود . اينكه « يوقدون » را مقيد به « في النار » كرده ، به خاطر اين است كه گاهى آتش بر چيزى مىافروزند كه در آتش است ، نظير همين مورد كه طلا و نقره را در آتش مىگذارند و مىگدازند و گاهى چنين نيست مثل
« فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ »
( قصص 38 : اى هامان ، براى من آتشى بر خاك افروز ) در اين مورد ، آتش افروزى بر خاك و به نحوى است كه فقط شعلههاى آتش به خاك مىرسد و خود خاك در آتش جا ندارد .
لغت :
اوديه : جمع وادى ، دامنهء كوههاى بزرگ كه در آن آب باران جمع گردد .
كلمهء ديه نيز از همين ماده است ، زيرا به معناى مال فراوانى است كه بعنوان خونبهاى مقتول دريافت مىشود .
قدر : همراه شدن چيزى با چيزى بدون كم و زياد . وزن آن ممكن است كم يا زياد باشد . هر گاه مساوى باشد ، قَدَر است . حسن اين كلمه را « قَدْر » قرائت كرده و هر دو بيك معنى هستند .