استجابت : اجابت ، با اين فرق كه در استجابت معناى خواستن نيز هست .
چنان كه شاعر گويد : « فلم يستجبه عند ذاك مجيب » يعنى كسى او را اجابت نكرد .
ظلال : سايهها ، جمع ظل .
آصال : جمع « اصل » و « اصل » جمع « اصيل » و از « اصل » گرفته شده است گويا عصر را اصل و سر آغاز شب پنداشتهاند . از بعد از ظهر تا مغرب « اصيل » گفته مىشود . گاهى هم جمع اصيل « اصائل » بسته مىشود . ابو ذؤيب گويد :
لعمرى لانت البيت اكرم اهله * و اقعد فى افنائه بالاصائل
يعنى : بجان خودم سوگند ، كه تو گرامىترين افرادى هستى كه بيشتر از همهء اهل خانه بوقت عصر در جلوى خانه مىنشينى
اعراب :
خَوْفاً وَ طَمَعاً :
در اينجا مفعول لاجله نيست ، زيرا بايد فاعل آن با فاعل فعل يكى باشد و اين با توجه به اينكه فاعل فعل خداوند است ، صحيح نيست . در آيهء
« يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً . . . »
( سجده 16 : خدا را از روى بيم و اميد مىخوانند ) مانعى نيست كه
« خَوْفاً وَ طَمَعاً »
مفعول لاجله است . مناسب اين است كه در محل بحث ، مصدرها به معناى صفت و حال باشند .
وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ :
ممكن است اين واو ، حاليه باشد يعنى : در حال جدالشان . در تفسير وارد شده است كه شخصى در بارهء خداوند با پيامبر به جدال پرداخت و پرسيد : خداى تو از چيست ؟ از مس ، از آهن ، از لؤلؤ ، از ياقوت ، از طلا يا نقره ؟ ! در اين وقت خداوند صاعقهاى بر او فرستاد كه جمجمهاش را درهم كوبيد . ممكن است جمله ، پس از بيان اوصافى كه دلالت بر توحيد و قدرت حق دارند ، مستقل باشد .
كَباسِطِ كَفَّيْهِ :
كاف متعلق است به صفت مصدر محذوف . يعنى : « استجابة كائنة كاستجابة باسط . . . » و اگر كاف را اسم محض بگيريم ، تقدير آن چنين است : « الا استجابة مثل استجابة » .
لِيَبْلُغَ فاهُ :
لام متعلق است به باسط .