راست دعاى حق . آنان كه جز خدا را ميخوانند بتها آنها را اجابت نمىكنند و مانند كسى هستند كه دستهاى خود را بسوى آب دراز كند تا بدهانش رسد و نرسد و دعاى كافران ، جز در گمراهى نيست . و خدا را سجده كنند كسانى كه در آسمانها و زمينند از روى رغبت و كراهت و همچنين سايههاى ايشان به وقت بامداد و شامگاه .
قرائت :
اعرج كه از قراءِ غير مشهور است « شديد المحال » بفتح ميم قرائت كرده و بنا بر اين از « حيله » است . يعنى خداوند داراى حيلهاى سخت مىباشد . چنان كه ميفرمايد :
« سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ »
( اعراف 182 : آنها را چنان بخدعه مىگيريم كه ندانند ) و نيز مىفرمايد :
« وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ »
( آل عمران 54 : آنها مكر كردند و خداوند هم بكيفر مكرشان با آنها مكر كرد ) .
بالغدو و الاصال : ابى مجلز كه از قراءِ غير مشهور است « بالغدو و الايصال » قرائت كرده است . بنا بر اين كلمهء « ايصال » به معناى داخل شدن در وقت عصر است .
لغت :
يرى : از مصدر « إراءة » يعنى چيزى را به كسى نشان دادن يا كسى را وادار بديدن چيزى كردن .
سحاب : جمع « سحابه » يعنى : ابر . نظر به جمع بودن اين كلمه است كه صفت آن « ثقال » نيز جمع آورده شده و اگر به صورت مفرد آورده و گفته مىشد « السحاب الثقيل » صحيح بود .
صواعق : جمع صاعقه ، آتشى كه از آسمان فرود آيد .
رعد و برق : در سورهء بقره در بارهء آنها سخن گفتهايم .
محال : در اينجا به معناى كيفر دادن و مصدر باب مفاعله است . اعشى گويد :
فرع نبع يهتز فى غصن المجد * غزير الندى شديد المحال
يعنى : شاخه درختى است كه در شاخسارهاى مجد و عظمت ، باهتزاز در مىآيد و صاحب جود و بخشش و سخت كيفر است .