تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
اكنون پيامبر را مخاطب ساخته ، مىفرمايد :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ
: پيش از تو نيز در ميان مردم ، جز افرادى از بشر ، كه بنور وحى ما قلبشان فروغ يافت ، نفرستاديم . يعنى آنها نيز مانند تو فرستادهء ما بودند و از وحى ما نيز برخوردار مىشدند . اين مطلب ، در پاسخ مشركين مكه است كه رسالت بشر را منكر مىشدند . خداوند خاطر نشان مىكند كه رسول بايد از جنس خود مردم باشد ، تا مردم او را ببينند و با او گفتگو كنند و سخنش را درك كنند بنا بر اين صحيح نيست كه بجاى يك بشر ، يك فرشته ، بعنوان رسالت ، مأموريت پيدا كند .
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
: در اين باره اقوالى است : 1 - مقصود از « اهل ذكر » كسانى است كه به تاريخ گذشتگان - اعم از مؤمنان و كافران - آگاهند ، بنا بر اين « اهل ذكر » يعنى اهل علم . بديهى است كه ذكر يعنى متذكر بودن و ضد سهو است و هر علمى از تذكر و يادآورى حاصل مىشود . و از اين لحاظ جايز است كه : ذكر - يعنى سبب - بجاى علم - يعنى مسبب - به كار رود . اين قول از رمانى و زجاج و ازهرى است . 2 - ابن عباس و مجاهد گويند : منظور اهل كتاب است . يعنى اگر نمىدانيد از اهل تورات و انجيل سؤال كنيد . اين خطاب ، به مشركين است ، زيرا آنان اخبارى را كه يهود و نصارى از كتاب‌هاى خود مىدادند ، تصديق و پيامبر را بخاطر شدت دشمنى تكذيب مىكردند . 3 - ابن زيد گويد : مقصود اهل قرآن است ، زيرا ذكر يعنى قرآن . قريب به همين مضمون ، جابر و محمد بن مسلم از امام باقر ( ع ) روايت كرده‌اند كه فرمود : « اهل ذكر ماييم » اينكه : خداوند در قرآن كريم ، پيامبر را « ذكر » ناميده ( طلاق 10 ) بنا بر يكى از دو وجه است :
بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ
: عامل آن « ارسلنا » است . يعنى ما با براهين و كتابها جز مردانى كه بر آنها وحى نازل مىكرديم ، نفرستاديم . برخى گويند : در كلام ، چيزى