جسمانى كه خدا آفريده است نگاه نمىكنند كه سايههاى آنها بهراست و چپ ، مىگردند و براى او در حال سجده هستند و تواضع مىكنند ؟ و براى خداوند سجده مىكنند جنبندگانى كه در آسمانها و زمين هستند و فرشتگان كه تكبر ندارند . آنها از خداى بالاى سر خود مىترسند و امر خدا را انجام مىدهند .
قرائت :
ا و لم يروا : كوفيان - بجز عاصم - به تاء و ديگران به ياء خواندهاند و همچنين در سورهء عنكبوت . قرائت ياء بخاطر اين است كه جملات سابق آن به صورت غيبت به كار رفته است . مثل « ان يخسف اللَّه بهم الارض . او يأتيهم ، او يأخذهم » و قرائت تاء بخاطر اين است كه خطاب بعموم مردم است .
يتفيؤ : بصريان اين كلمه را بتاء و ديگران به ياء خواندهاند . بديهى است كه در اين مورد ، مذكر و مؤنث يكسان است .
لغت :
تخوف : رو بكاهش گذاردن چيزهايى يا افرادى . اين حالت ، حالتى است كه خطر هلاكت و نابودى دارد . چنان كه مىگويند : « تخوفه الدهر » يعنى : روزگار او را به هلاك تهديد كرد . شاعر گويد :
تخوف السير منها تامكاً قرداً * كما تخوف عود النبعة السفن
يعنى : راهپيمايى از كوهان فربه شتر ، بتدريج كم كرد ، چنان كه آهن از چوب مىتراشد .
تفيؤ : مصدر باب تفعل است از « فىء » يعنى بازگشت سايه ، پس از آنكه نور خورشيد آن را از بين برده باشد .
« فىء مسلمين » يعنى اموال و غنائمى كه همواره بدست آنها مىرسيد . فرق ميان « فىء » و « ظل » اين است كه « ظل » سايهاى است كه خورشيد آن را تغيير نمىدهد و « فىء » سايهاى است كه خورشيد آن را زايل كند . شاعر گويد :
فلا الظل من برد الضحى تستطيعه * و لا الفىء من برد العشى تذوق