جان : جمع اين كلمه « جنّان » است . مثل حائط و حيطان و راعى و رعيان .
چنان كه سيبويه گفته است .
سموم : باد گرم . علت اينكه آن را « سموم » گويند ، اين است كه در « مام بدن » يعنى در منفذهاى بدن وارد مىشود . سم قاتل هم از همين مأخذ است .
اعراب :
ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ
: « ما » مبتدا و « لك » خبر آن و « الا تكون » به تقدير « فى الا تكون » است . « فى » حذف و محل مجرور ، منصوب شده است . برخى « ان » را زايد دانسته و فعل را در محل حال دانستهاند .
مقصود :
پس از آنكه خداوند در بارهء ميراندن و زنده كردن و نشئهء دوم ، سخن گفت ، اكنون در بارهء نشئهء اول ، سخن مىگويد :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ
: آدم را از خاك خشك آفريديم كه هر گاه به آن زده مىشد ، صدايش به گوش مىرسيد . اين قول از ابن عباس و حسن و قتاده و اكثر مفسران است . ضحاك گويد : آدم را از خاكى خشك كه مخلوط با رمل بود ، آفريد . مجاهد و كسايى گويند : از خاك بد بو .
مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
: خاكى متغير ، كه مثل طلا و نقره ، بقالب ريختند و از آن صورت آدم را آفريدند . ابن عباس گويد : يعنى خاك مرطوب . سيبويه گويد : يعنى خاك مصور . بعقيدهء او اين تعبير از همان « سنت وجه » اقتباس شده است .
وَ الْجَانَّ
: حسن و قتاده گويند : منظور ابليس است . ابن عباس گويد : او پدر جن است ، چنان كه آدم پدر انسان است . برخى گويند : منظور ، جنيان است كه از نسل ابليس هستند . نصب اين كلمه ، بفعل مقدر است .
خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ
: شيطان را پيش از آدم ، از آتشى آفريديم كه بادى گرم و كشنده ، توليد مىكرد . برخى گويند : يعنى آتشى كه دود ندارد و صاعقهها از همان است . از ابن عباس نقل شده است كه : ابليس از يكى از تيرههاى فرشتگان