لغت :
شيع : فرقهها . هر فرقهاى شيعه است ، از لحاظ اينكه افراد هر فرقه ، يكديگر را مشايعت و متابعت مىكنند . اينكه مىگويند : « شيعهء على ، ع » بخاطر اين است كه :
افراد شيعهء على ، پيرو او هستند و امامت او را پذيرفتهاند . در حديث ام سلمه ، از پيامبر گرامى اسلام است كه :
« شيعة على هم الفائزون يوم القيامة »
يعنى : شيعهء على ، در روز قيامت ، رستگار هستند .
سلك : اين فعل از مصدر « سلوك » است و با « اسلك » يك معنى دارد . شاعر گويد :
و كنت لزاز خصمك لم اعرد * و قد سلكوك فى يوم عصيب
يعنى : من ملازم دشمنهاى تو بودم و از آنها جدا نشدم . آنها در روزى بسيار گرم ، ترا وارد ساختند .
ديگرى گويد :
حتى اذا اسلكوهم فى قتائدة * شلا كما تطرد الجمالة الشردا
يعنى : تا وقتى كه آنها را وارد گردنهء معروف « قتائده » كردند ، آنها را راندند ، چنان كه شتربانان شتران را .
عروج : بالا رفتن . در مضارع آن ، ضمه و كسرهء عين الفعل هر دو جايز است .
سكرت ابصارنا : پوشيده شود چشمان ما . ابو على گويد : مقصود اين است كه نور چشمها ، طورى نيست كه بتواند حقيقت اشيا را درك كند . در حقيقت ، چشم از سنت معمول خود خارج گشته است . مىگويند : « تسكير در رأى » تصميم نداشتن است .
پس از تصميم ، ديگر تسكيرى در كار نيست . « سكر شراب » حالتى است كه در آن ، انسان رأى و نظر نافذى ندارد .
زجاج گويد : « سكرت ابصارنا » يعنى چشمان ما پوشيده شد و « سكرت ابصارنا » يعنى چشمان ما از ديدن باز ايستاد . چنان كه « سكرت الريح » يعنى : باد ، ساكن شد و « سكر الحر » يعنى : گرما فرونشست . شاعر گويد :
جاء الشتاء و اجثأل القبر * و جعلت عين الحرود تسكر