تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
و اكثر بيتاً شاعراً ضربت به * بطون جبال الشعر حتى تيسرا
يعنى : هنگامى كه بميرم ، شاعرى داناتر و برجسته‌تر و كثير الشعرتر از من نمى - يا بى كه كوه‌هاى شعر را به آسانى در نوردد . ( در اينجا اضافهء استعارى يا تشبيه كوه به - شعر ، به منظور تعظيم مقام شعر است ) در قرائت غير مشهور « ان كاد مكرهم لتزول منه الجبال » آمده و در اين صورت هم « انّ » مخفف از « انّ » و معناى آن روشن است . قطران : زيد بنقل از يعقوب ، دو كلمهء قرائت كرده است : « قطر » و « آن » . قرائت ابو هريره و ابن عباس و سعيد بن جبير و كلبى و قتاده و عيسى همدانى و ربيع نيز همين است . در اين صورت ، كلمهء « قطر » به معناى مس و طلا و « آن » يعنى چيزى كه آماده شده و وقت استفادهء آن فرا رسيده است . شاعر گويد :
و سليمان اذ يسيل له * القطر على ملكه ثلاث ليال
يعنى : سه شبانه روز بر ملك سليمان طلاى مذاب ، جريان داشت . در بارهء كلمهء « قطران » دو وجه ديگر جايز است : سكون طاء و ديگر كسرهء قاف و سكون طاء .

لغت :

بروز : ظاهر شدن . اصفاد : جمع « صفد » زنجيرهايى كه بوسيلهء آنها دست را به گردن مىبندند . مقرنين : چيزهايى كه بهم نزديك و جمع شده‌اند . سربال : پيراهن . بلاغ : كفايت . بلاغت يعنى بيان كافى و بليغ يعنى كسى كه مطلب خود را به خوبى به زبان آورد .

اعراب :

مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ
: اضافهء « مخلف » اضافهء غير محض و « وعده » محلا منصوب و مفعول به است و « رسله » مفعول دوم است .