پيروى كنيم . آيا شما در دنيا سوگند نمىخورديد كه زوالى نداريد ؟ و در ديار كسانى ساكن شديد كه به خود ستم كردند و براى شما آشكار شد كه ما با آنها چه كرديم و براى شما مثلهايى زديم .
لغت :
اهطاع : شتاب كردن . شاعر گويد :
بدجلة اهلها و لقد اراهم * بدجلة مهطعين الى السماع
يعنى : اهل دجله را مىبينم كه براى شنيدن آوازها شتاب دارند .
اقناع : بلند كردن سر . شاعر گويد :
يباكرن العضاه بمقنعات * نواجذهن كالحدء الوقيع
يعنى : شترها درختان خاردار را با گردنهاى بلند خود مىخورند و دندانهاى آنها مانند تيشهء تيز است .
طرف : چشم ، نگاه كردن و بستن چشم .
افئدتهم هواء : دلهاى آنها بر اثر خوف و ناراحتى گنجايش چيزى ندارد .
در اينجا دلها را به هوا تشبيه كرده است . حسان گويد :
الا بلغ ابا سفيان عنى * فانت مجوف نخب هواء
يعنى : ابو سفيان را از جانب من ابلاغ كنيد كه كم دل و ترسوست .
اجل : پايان مدت .
اعراب :
يَوْمَ يَأْتِيهِمُ
: مفعول به براى « انذر » و ظرف نيست .
فيقول : عطف بر « يأتى » و جواب امر نيست . چه اگر جواب بود ، رفع و نصب آن جايز بود .
تَبَيَّنَ لَكُمْ
: فاعل اين فعل محذوف است ، به تقدير « تبين فعلنا » البته فاعل « كيف » نيست ، زيرا ما قبل آن در آن عمل نمىكند .
كيف : منصوب است به « فعلنا »