مقصود :
پس از آنكه روز حساب را يادآورى كرد ، به وصف آن پرداخته ، بيان مىكند كه مهلت ستمكاران از روى غفلت نيست ، بلكه براى تأكيد حجت است ، از اينرو فرمود :
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ
: در اينجا ستمكاران را تهديد و مظلومان را تسلى مىدهد و مىگويد : گمان مكن كه خداوند از مجازات ستمكاران و كردار آنها غافل است . برخى گويند : يعنى گمان مكن كه خداوند ستمكاران را كيفر نمىدهد و حق مظلومان را از ظالمان نمىستاند ،
إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ
: بلكه كيفر آنها را تا روز قيامت ، به تأخير مىاندازد ، روزى كه چشمها خيره شده ، از شدت ترس ، بسته نمىشوند . اين معنى از جبائى است . حسن گويد : يعنى وقتى آنها را مىخوانند چشمانشان خيره مىشوند . برخى گويند : يعنى از فرط حيرت و ترس ، چشمانشان بسته نمىشود .
مُهْطِعِينَ
: حسن و سعيد بن جبير و قتاده گويند : يعنى آنها شتاب مىكنند .
ابن عباس و مجاهد گويند : يعنى همواره بيك طرف و بيك چيز نگاه مىكنند و چشمان خود را نمىبندند .
مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ
: سرهاى خود را به آسمان بلند كردهاند ، بطورى كه جلو پاى خود را نمىبينند و اين از شدت ترس است . مؤرج گويد : به لغت قريش ، يعنى سرها را برگردانيدهاند .
لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ
: چشمان ايشان هم چنان خيره مىماند و قادر نيستند كه برهم نهند .
وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
: ابن عباس گويد : يعنى دلهاى آنها از شدت ترس ، از هر چيزى خالى است . برخى گويند : يعنى : دلهاى آنها از نشاط و اميد خالى است ، زيرا ترس آنها شديد است ، بنا بر اين دلهاى آنها همچون هوايى كه در فضا سرگردان است ، مضطرب و پريشان است .
برخى گويند : يعنى دلهاى آنها از جاى خود كنده شده و بگلوى آنها نزديك