يعقوب عليه السلام حجت بود ، و سلطنت مال يوسف بود ، و چون يعقوب از دنيا رفت يوسف او را در تابوتى نهاده بشام آورد و در بيت المقدس او را دفن كرد و يوسف پس از يعقوب حجت خدا بود . پرسيدم : يوسف نيز رسول و نبى بود ؟ فرمود : آرى ، مگر گفتار خداى عز و جل را نشنيدهاى كه فرموده :
« وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ »
« 1 » - يوسف پيش از اين با حجتها و دليلهاى روشن براى شما آمد - .
و بسند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : هنگامى كه يوسف بزندان رفت دوازده ساله بود ، هيجده سال نيز در زندان بود ، و پس از بيرون آمدن از زندان هشتاد سال زنده بود كه جمعاً يكصد و ده سال مىشود ، و چون خداى سبحان نعمتهاى دنيا را بر وى تمام كرد يعنى خاندانش را گرد او جمع كرد ، و ديدهاش را روشن ساخت ، و خوابش را تعبير فرمود ، و سلطنت و نعمت را بر او فراخ گردانيد ، بفكر درخواست نعمت ابدى افتاد و دانست كه اينها دوام ندارد و باقى نميماند از اينرو از خداوند درخواست نعمت هميشگى و فنا ناپذير كرده و اشتياق برفتن بهشت پيدا نمود و مرگ خود را آرزو كرد و در اينباره بدرگاه خداى تعالى دعا كرد ، و هيچ پيغمبرى قبل از آن حضرت چنين آرزو و درخواستى نكرد چنانچه احدى از پيغمبران پس از وى نيز چنين تمنّايى نكردند . و به همين منظور گفت :
« رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ »
پروردگارا مقام نبوت و سلطنت مصر را به من ارزانى داشتى .
« وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ »
و تعبير خواب را نيز به من تعليم فرمودى .
« فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
خالق آسمانها و زمين و آفريدگار آنها تو هستى كه آنها را بدون هيچگونه سابقهاى آفريدى .
« أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ »
ياور و مدبر و نگهبان من تويى كه در دنيا و آخرت متكفل اصلاح كار معاش و معاد من هستى .
« تَوَفَّنِي مُسْلِماً »
مرا مسلمان ( و در حال تسليم و رضا ) بميران . ابن عباس گفته :
هيچ پيغمبرى تمناى شتاب مرگ خود را نكرد جز يوسف عليه السلام كه چون كار
هامش
( 1 ) - سورهء غافر آيهء 34 .