شرح لغات :
فصل : به معناى قطع است . و به حاكم نيز كه فيصل ميگويند براى آنست كه كارها را فيصله دهد .
تفنيد : سست پنداشتن و تضعيف رأى است . و « فند » به معناى ضعف رأى است و گويند : اصل اين لغت به معناى فساد آمده . چنانچه نابغه در شعر خود گفته :
الا سليمان اذ قال المليك له * قم فى البرية فاحدوها عن الفند « 1 »
تفسير :
« وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ »
و چون قافله از مصر بيرون آمد و بسوى شام به راه افتاد .
« قالَ أَبُوهُمْ »
پدرشان يعقوب بفرزندانش كه پيش او بودند گفت :
« إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ »
من بوى يوسف را مىشنوم . از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : يعقوب در فلسطين بوى پيراهن يوسف را از فاصلهء مسير ده شب راه شنيد . و ابن عباس گفته : از مسير هشت شب راه بوى او را استشمام كرد . و حسن گفته : از هشتاد فرسخى آن را استشمام نمود . و اصم گفته : از مسير يك ماه . ابن عباس گويد : بادى وزيد و بوى پيراهن يوسف را بمشام يعقوب رسانيد ، و دنبال آن گفته :
باد صبا از خداى تعالى اجازه گرفت كه قبل از رسيدن بشير و آوردن پيراهن يوسف بوى آن را بمشام يعقوب برساند و خداوند اجازهاش داد ، و از اينرو است كه هر غمناكى بباد صبا اندوهش را تخفيف دهد . و شاعران در وصف آن شعرها گفتهاند مانند اين شعر :
فان الصبا ريح اذا ما تنسمت * على نفس مهموم تجلّت همومها « 2 »
هامش
( 1 ) - شعر مزبور را نابغة در مدح نعمان بن منذر پادشاه حجاز در زمان خود گفته و قبل از آن اين شعر است كه ميگويد :و لا أرى فاعلا فى الناس يشبهه * و لا احاشى من الاقوام من احديعنى فاش ميگويم و از كسى هم پروا ندارم كه در مردم كسى نظير او نمىبينم جز سليمان كه خدا به دو فرمود : در روى زمين قيام كن و از فساد جلوگيرى كن .
( 2 ) - باد صبا بادى است كه چون بر جان غمناكى بوزد غمهايش را بر طرف سازد . مترجم گويد : در اشعار شعراى پارسى زبان نيز در توصيف صبا بدين مضمون اشعار زيادى گفتهاند