گفت تا آن را وسيلهاى براى عملى كردن منظور خود سازد ، و در جايى كه اين مقدار غم و اندوه پدر و برادرانش موجب بر طرف ساختن اندوههاى بسيارى از همگان گردد بدون شك مورد تعلق مصلحت واقع شده و جايز خواهد بود . و اما مسئلهء اتهام بسرقت نيز درست نيست زيرا سبب پيدا شدن پيمانه در بار ابن يامين تنها سرقت نبود تا بگوئيم : چون پيمانه در بار او بود موجب اتهام او بسرقت ميشد بلكه چيزهاى ديگرى نيز غير از سرقت ممكنست سبب اين كار شده باشد ( مثل اينكه مأموران اشتباهاً و يا از روى فراموشى جام را در بار او نهاده باشند و يا احتمالات ديگر ) . بلى اين اشكال بر آن كسى كه اين كار را حمل بر سرقت او كرده با علم به اينكه آنان فرزندان پيمبران الهى بودهاند وارد مىشود .
« قالُوا وَ أَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ ما ذا تَفْقِدُونَ »
كاروانيان رو به نزديكان يوسف كرده گفتند : چه گم كردهايد ؟
« قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ
وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ . . . »
گفتند : پيمانه و مشربهء شاه را گم كردهايم و منادى شاه گفت : هر كس آن را بياورد يك بار شتر آذوقه نزد ما دارد و من ضامن آن هستم و كفالت آن را ميكنم .
« قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ »
برادران يوسف گفتند : اى مردم به خدا سوگند به خوبى دانستهايد كه ما براى افساد در اين سرزمين نيامدهايم و هيچگاه دزد نبودهايم ، و اينكه گفتند : شما دانستهايد . . . با اينكه مردم مصر چنين علمى نداشتند ، معناى آن اينست كه از رفتار ما و داد و ستدى كه در اين چند بار با شما انجام دادهايم براى شما معلوم و آشكار شده كه ما اهل سرقت و دزدى نيستيم ، و برخى چون كلبى گفتهاند : اشاره بكارى است كه قبل اين انجام داده بودند ، زيرا در سفر دومى كه آمدند كالايى را كه در بارهاى خود پيدا كردند ، و يوسف در بار - هاشان گذارده بود از ترس آنكه مبادا بدون اذن و اطلاع يوسف انجام شده باشد همه را بمصر برگرداندند ، و در اينوقت منظورشان از اين سخن آن بود كه در صورتى كه ما از آن كالاها اجتناب كرديم و آنها را بشما باز گردانديم شما به خوبى دانسته كه ما