و اينكه خدا اين كار را به خود يوسف نسبت داد با اينكه غلامان اين كار را كردند بدان جهت است كه بدستور او انجام شده بود ، و برخى گفتهاند : « سقاية » نام مشربهاى بود كه پادشاه در آن آشاميدنى مىنوشيد و در سالهاى قحطى بجاى پيمانهء آذوقه از آن استفاده ميكردند و بقول ابن زيد : از طلا بوده ، چنانچه از امام صادق عليه السلام نيز همين قول روايت شده . و ابن عباس و حسن گفتهاند : از طلا و نقره مخلوط بود ، و عكرمة گفته : از نقره بوده ولى مرصّع بجواهرات بود .
« ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ »
و بدينترتيب فرزندان يعقوب از مصر بيرون آمدند ، در اينوقت منادى ندا داد اى كاروانيان شما دزدانيد ، جبائى گفته : يكى از مأموران يوسف كه متوجه شد پيمانه گم شده و از جريان مطلع نبود اين ندا را كرد ، و اطلاع نداشت كه بدستور خود يوسف آن را در بار آن كاروان گذاردهاند . و ابو مسلم گفته : خود يوسف دستور داد اين ندا را بكنند و منظورش از اينكه گفت : شما دزد هستيد اين نبود كه پيمانه را دزديدهايد ، بلكه منظورش اين بود كه شما بوديد كه يوسف را از پدرش دزديديد و در چاه انداختيد .
و قول ديگر آنست كه اينجمله به صورت استفهام و پرسش صادر شده و همزهء استفهام از اول جمله ساقط شده ، يعنى آيا شما دزد هستيد ؟ مانند اينكه شاعر گفته :
كذبتك عينك ام رأيت بواسط * غلس الظلام من الرباب خيالا « 1 »
و مؤيد اين قول است روايتى كه هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود : نه آنها دزدى كرده بودند و نه يوسف دروغ گفت .
و اگر كسى بپرسد : چگونه براى يوسف جايز بود پدر و برادران خود را با اينعمل غمناك گرداند و آنها را بسرقت متهم سازد ؟ پاسخ آنست كه اين كار را كرد تا وسيلهاى باشد براى نگهدارى برادرش و ممكن است اساساً اين كار را بدستور خداى تعالى انجام داده باشد . و در حديث است كه پيش از انجام اينعمل جريان را ببرادرش
هامش
( 1 ) - آيا ديدهات به تو دروغ گفته يا در تاريكى آخر شب در شهر واسط خيالى از رباب بچشمت آمده ؟ شاهد در جملهء « كذبتك عينك » است كه در اصل « أكذبتك عينك » بوده .