علاقهمندتر از برادران ديگر بود ، برادران نيز كه چنان ديدند شمعون را نزد او گذارده و رفتند .
« وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ »
يعنى همين كه شتران آنها را بار كرد .
« قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ »
بدانها گفت : برادر پدرى خود - يعنى ابن يامين - را همراه خويش بياوريد .
« أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ »
مگر نمىبينيد كه من چيزى از مال مردم را كم نمىكنم و پيمانهشان را بطور كامل و تمام مىدهم .
« وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ »
و من بهترين ميزبانانم كه « منزلين » را از « نزل » به معناى خوراك بگيريم و برخى آن را از « منزل » به معناى خانه گرفته و گفتهاند : يعنى من بهترين كسى هستم كه هر چيزى را بجاى خود مىنهم ، و هر كارى را ببهترين وجهى انجام مىدهم ، و موضوع ضيافت و ميزبانى نيز داخل در اين معنى است .
« فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي »
و اگر او را نزد من نياوريد خوراكى كه آن را براى شما در پيمانه بريزم و بشما بدهم پيش من نداريد .
« وَ لا تَقْرَبُونِ »
و به خانه و ديار من نزديك نشويد . و با اينجمله آن حضرت وعده و وعيد و نويد و تهديد را بهم آميخت .
« قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ »
گفتند : ما او را از پدرش ميخواهيم و درخواست ميكنيم تا همراه ما روانهاش كند . و ابن عباس گفته : يعنى نيرنگى مىزنيم و نقشهاى ميكشيم تا او را همراه ما بفرستد .
« وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ »
و ما اين كار را انجام ميدهيم . و يوسف عليه السلام در اينوقت دستور داده بود مترجمانى كه زبان عبرى بلد بودند با آنها تكلم كنند و خود او با آنها تكلم نميكرد تا امر بر آنها مشتبه بماند و او را نشناسند زيرا اگر يوسف را مىشناختند ممكن بود از خجالت و شرمى كه از پدرشان مىكشيدند بكنعان بازنگردند و بجاى ديگرى بروند و دست از خدمتكارى پدر بردارند ، و بهر ترتيب شناختن يوسف براى آنها موجب مفسده و تباهى حالشان بود .