بازگشتند آنها را بشناسند و شايد باز آيند ( 62 ) .
شرح لغات :
جهاز خانه : اثاثيه و اسباب آن را گويند ، و جهز فلاناً : يعنى اسباب سفر او را آماده كرد . و جهازيهء زن هم از همين معنى گرفته شده .
رحال : به معناى ظرفها است . و مفرد آن رحل است .
تفسير :
در اين آيات خداى سبحان خبر ميدهد كه چون يوسف در شهر مصر فرمانروا گرديد و مردم دچار قحطى شدند ، خاندان يعقوب نيز مانند مردم ديگر گرفتار قحطى شدند ، يعقوب كه چنان ديد فرزندان خود را جمع كرد و بدانها گفت : شنيدهام در مصر آذوقهاى براى خريدارى هست ، و فروشندهء آن مرد صالحى است شما بنزد او برويد كه انشاء اللَّه بشما احسان خواهد كرد . فرزندان يعقوب بارها را بستند و به مصر رفتند و بر يوسف وارد شدند .
« وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ »
برادران يوسف كه ده تن بودند و ابن يامين برادر مادرى يوسف همراه آنها نبود براى تهيهء آذوقه بمصر رفتند و بر يوسف وارد شدند ، يوسف آنها را شناخت ولى آنها او را نشناختند .
ابن عباس گفته : از وقتى كه او را در چاه انداختند تا روزى كه بمصر آمدند چهل سال گذشته بود و از اينرو يوسف را نشناختند ، و ديگر آنكه پادشاهى ديدند كه جامهء سلطنت بر تن دارد و بر تخت پادشاهى تكيه زده و هيچ فكر نميكردند اين پادشاه همان يوسف باشد و به اين مقام و سلطنت رسيده باشد ، ولى يوسف انتظار آمدن آنها را ميكشيد و از اينرو آنها را شناخت ، و چون آنها را ديد با زبان عبرى با ايشان تكلم كرد و بدانها گفت : شما كيستيد و براى چه كار آمدهايد كه من به وضع شما آشنا نيستم ! و در تفسير على بن ابراهيم است كه چون بارشان را بست و آنان را مشمول احسان و عطاى خويش فرمود بدانها گفت : شما كيستيد ؟ گفتند : ما از رعايايى هستيم كه در