و پاسخ اين است كه منظور از اين جمله كه فرمود : زندان نزد محبوبتر است نه محبت بمعنى خواسته و اراده قلبى است كه من آن را ميخواهم بلكه منظور آن بزرگوار اين بود كه زندان براى من آسانتر و سهلتر از انجام خواستهء آنها است . و يا منظور اين بود كه اگر بنا شود مرا ميان ايندو كار مخير سازند زندان را اختيار ميكنم و بدان راغبترم و يا بگفتهء جبائى : يعنى براى من محبوبتر است كه خود را براى زندان آماده كنم تا اينكه براى عمل زنا حاضر و آماده شوم .
« وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ »
و اگر تو بلطف خويش اين نقشه و نيرنگى را كه كشيدهاند از من دفع نكنى .
« أَصْبُ إِلَيْهِنَّ »
بدانها و يا بگفتهء آنها متمايل گردم و بر طبق هوا و ميل نفسانى بدانها مايل شوم .
« وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ »
و از كسانى گردم كه مستحق مذمت بنادانى شوند ، و يا با اين كار خود بمنزلهء مردمان جاهل و نادان گردم .
« فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ »
خداوند دعايش را مستجاب كرد و او را از نيرنگ آنها حفظ فرمود .
اگر كسى بگويد : چگونه يوسف لطف خدا را درخواست كرد ، و از وى خواست تا او را حفظ كند با اينكه ميدانست خداوند اين كار را حتماً خواهد كرد « 1 » ؟
جواب اين است كه گاهى مصلحت اقتضا مىكند كه براى دريافت الطاف الهى انسان دعا كند و با دعاى مجدّد آن را از خدا بخواهد و بدان نائل گردد .
و اگر گفته شود : چگونه يوسف ميدانست كه اگر لطف خدا نباشد مرتكب گناه
هامش
( 1 ) - ظاهراً منظور اين است كه چون يوسف بمقام نبوت رسيده بود و از جمله الطافى كه خدا نسبت به انبياء دارد اين است كه آنها را بمقام عصمت نائل گرداند و با ايجاد توفيقات بسيار در وجود آنها از گناه حفظشان مىكند ، با اينحال يوسف ميدانست كه خدا او را حفظ خواهد كرد پس چرا باز آن را از خدا درخواست نمود ؟ و خلاصهء پاسخ اين سؤال هم آنست كه نزول بعضى از نعمتها مشروط و يا معلق بر دعا است اگر چه رسيدن آن به بندهء خدا مقدر شده باشد . اما تقدير آن بنحو معلق و مشروط است ، با توضيح بيشترى كه بيايد .