كه چون ماه شب چهارده بود حيران شدند .
« وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ »
و با كاردهايى كه در دستشان بود بجاى ميوه دست خود را بريدند و مجاهد گفته : بقدرى ديدار يوسف آنها را به خود متوجه و مشغول كرد كه احساس درد نكردند فقط جامههاى خود را ديدند كه ناگهان به خون رنگين شد . و منظور از بريدن دستها نيز نه آنست كه دستهاى خود را جدا كردند بلكه منظور بريدن و زخم كردن است چنانچه شما به كسى كه دستتان را زخم كرده مىگوييد : دستم را بريدى . ولى قتادة گفته است : منظور همان جدا كردن است و زنهاى مصرى دستهاى خود را چنان بريدند كه به پوست آويزان شد .
« وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ »
يعنى گفتند : يوسف از آنچه به دو نسبت ميدهند بر كنار است بخاطر خوف و بيمى كه از خدا دارد - به شرحى كه در بحث قرائت گفته شد - و اين قول بيشتر مفسران است ، و گفتهاند : اين جمله براى تنزيه مقام يوسف و پاكدامنى او از تهمتى است كه زن عزيز به دو زده بود ، و ديگران گفتهاند به معناى تنزيه او از شباهت بشرى است يعنى از فرط زيبايى كه دارد از بشر و شباهت بدانها دور است ، و اين قول دوم با سياق آيه مناسبتر است كه دنبالش گفتند :
« ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ »
يعنى خدا مقام و منزلت او را از مقام و منزلت بشرى دور ساخته و پناه ميبريم به خدا از اينكه بگوئيم او بشر است و او فوق مقام بشرى است ، نه صورتش صورت بشر و نه خلقتش خلقت آنها است ، بلكه او بخاطر زيبايى و لطافتى كه دارد فرشته بزرگوارى است . و از ابو سعيد خدرى روايت شده كه گفت : از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله - شنيدم يوسف را كه در آسمان دوم ( در شب معراج ) ديده بود اين گونه توصيف ميكرد و ميفرمود :
مردى را مشاهده كردم كه صورتش چون ماه شب چهارده ميدرخشيد ، گفتم : اى جبرئيل اين مرد كيست ؟ گفت : برادرت يوسف است .
و برخى گفتهاند : معناى اين جمله كه گفتند :
« إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ »
يعنى او از نظر عفت و پاكدامنى جز فرشتهء بزرگوارى نيست ، و جبائى روى اين معنى استدلال