حجت و دليل قراءات :
زجاج گفته : معناى « شعفها » - به عين - يعنى در محبت او بحدّ نهايى رسيده ، و مشتق از « شعفات الجبال » يعنى قلههاى كوهها است . ميگويند : فلانى مشعوف بفلان چيز است . يعنى در محبت آن چيز بحدّ اعلا رسيده ، و ابن جنى گفته : يعنى محبت و دوستى او بقلبش رسيده و به حدى است كه نزديك است قلبش را آتش زند .
و اما معناى قرائت مشهور كه « شغفها » - بغين - است آنست كه دوستى و محبت او به « شغاف » يعنى پردهء دلش رسيده و قلبش را فرا گرفته است .
و « متكأ » - با همزه - چيزى است كه براى خوراكى يا آشاميدنى و يا شنيدن داستان و مذاكره بدان تكيه ميزنند ، و « متكاً » - بدون همزه - ممكن است بر وزن - مفتعل - و از مادهء « أوكيت السقا » گرفته شده باشد كه به معناى محكم كردن ظرف آب است . و اما « متك » به سكون تاء به معناى ترنج است و بعضى گفتهاند به معناى « زماورد » كه نوعى خوراكى مركب از گوشت و تخم مرغ است مىباشد .
و « حاش للَّه » نيز بگفتهء ابو على « حاش » نمىتواند حرف جر باشد زيرا حرف جر بر سر حرف ديگرى مثل خودش در نمىآيد و از اينرو بايد گفت : « حاشى للَّه » و فاعل بوده از باب « حاشى يحاشى » و از حشاء به معناى ناحيه و جانب گرفته شده و يا فعل است و فاعلش يوسف است يعنى يوسف از اين تهمت بر كنار است ، و « للَّه » يعنى براى ترس از خدا و مراقب بودنش در كار خدا ، و بگفتهء برخى « حاشا » حرف جر بوده و الف آن حذف شده است .
شرح لغات :
قسمتى از معناى لغات بمناسبت در بالا گفته شد .
عزيز : شخص نيرومند را گويند كه قدرتش مانع از تسلط ديگران بر او است .
فتى : به معناى پسر جوان ، و فتاة : زن جوان را گويند . و ابو مسلم و زجاج گفتهاند :
عرب برده را نيز « فتى » گويند .