« فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ »
و چون زن عزيز مصر سرزنش آنها را شنيد و فهميد كه آنها در صدد هستند تا داستان زليخا را در ميان مردم فاش كنند . . . و اينكه سرزنش زنان و تصميم آنها را « مكر » - و نيرنگ - خوانده بدانجهت است كه منظور آنها از سرزنش و ملامت اين بود كه وسيلهاى فراهم كنند تا يوسف را - كه آن همه وصف زيبائيش را شنيده بودند - بدينوسيله از نزديك به بينند ، و چون ملامت و سرزنششان حقيقت نداشت و منظورشان مطلب ديگرى بوده از اينرو نام آن را « مكر » ناميده است . و قول ديگر آنست كه زليخا پيش زنان مزبور تظاهر بعشق خود ميكرد ولى آنها عشق خود را كتمان ميكردند ، و بدين جهت آن را « مكر » خوانده .
« أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ »
بسراغ آنها فرستاده و آنها را بميهمانى دعوت كرد . وهب گفته : غذايى ساخت و چهل نفر از زنان مصر را دعوت كرد .
« وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً »
و براى ايشان بالشهايى آماده كرد ، و برخى گفتهاند :
منظور از « متكا » همان غذايى است كه براى آنان تهيه كرده بود چنانچه عرب گويد :
« اتكانا عند فلان » يعنى پيش فلانى غذا خورديم ، كه غذا را بنحو استعارة متكا خوانند .
و ضحاك گفته : غذايى كه زليخا ساخته بود « زماورد » بود ( چنانچه در بحث قرائت گذشت ) . و عكرمة گفته : هر چه را بوسيلهء كارد پاره كنند متكا گويند . و سعيد بن جبير گفته : هر خوراكى و آشاميدنى را بنحو عموم متكا نامند .
« وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً »
يعنى مطابق معمول براى بريدن ميوهها و ترنجهايى كه حاضر كرده بود بدست هر يك از آن زنان كاردى جداگانه داد تا آنها را ببرند .
« وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ »
و به يوسف - كه در اطاق ديگرى بود - دستور داد براى خدمتكارى زنان يا براى سلام دادن به آنها و يا به منظور نشان دادن وى بدانها برايشان - در آيد . و يوسف نيز چون بردهاى در خانهء وى بود نمىتوانست ( دستور او را اجرا نكند و ) پيش زنان نرود .
« فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ »
و چون او را ديدند بزرگش دانستند و از زيبايى خيره كنندهاش