ترجمه :
دستهاى از زنان شهر ( مصر ) گفتند : زن عزيز غلام خود را بكام گرفتن خويش خوانده و در دوستى او فريفته شده براستى كه ما او را در ضلالتى آشكار مىبينيم ( 30 ) و چون نيرنگ آنها را ( در اين سخن مكارانه ) شنيد بسراغ آنها فرستاد ( و دعوتشان كرد ) و براى هر يك جايگاهى آماده كرده ( و مجلسى آراست ) و بهر كدام كاردى ( براى بريدن ميوهها ) داد و بيوسف گفت : بر ايشان در آى ، همين كه او را بديدند حيران او گشته و دستهاى خود را بريدند و سپس گفتند : منزّه است خدا ! اين بشر نيست ! اين جز فرشتهاى بزرگوار نيست ( 31 ) زليخا گفت : اين همانست كه مرا در محبتش سرزنش ميكرديد و من از وى كام خواستم ولى او ( از انجام تقاضاى من ) خوددارى كرد و اگر آنچه به دو دستور مىدهم انجام ندهد حتماً بايد زندانى شود و از افراد خوار ( و بيمقدار ) گردد ( 32 ) يوسف ( كه چنان ديد ) گفت : پروردگارا زندان براى من محبوبتر ( و آسانتر ) است از آنچه مرا بدان ميخوانند و اگر نيرنگ آنها را از من دور نكنى بدانها متمايل ميشوم و از جاهلان ( و اهل شقاوت ) ميشوم ( 33 ) خداوند دعايش را مستجاب نمود و نيرنگ آنها را از وى دور كرد كه او شنوا و دانا است ( 34 ) آن گاه پس از آن نشانههايى كه از وى ديده بودند ( با اينهمه ) صلاح ديدند كه يوسف را تا مدتى زندانى كنند ( 35 ) .
قرائت :
از على بن ابى طالب عليه السلام و امام سجاد و حضرت باقر عليهم السلام و جمعى ديگر از مفسرين و قراء : « شعفها » - به عين - نقل شده و ديگران « شغفها » - بغين - قرائت كردهاند . و از أبى جعفر نقل شده كه « متكا » بدون همزه قرائت كرده و ديگران « متكئاً » با همزه قرائت كردهاند . و در بعضى نيز « متكا » به سكون تاء ( و بر وزن ضرب ) نقل شده و در « حاش للَّه » نيز چند جور قرائت شده : ابو عمرو « حاشى للَّه » قرائت كرده و از ابن مسعود و ابى بن كعب « حاش اللَّه » نقل شده و حسن « حاش الا له » قرائت كرده است .