اصلاح ميگردد . و روى قول آن دسته كه گفتهاند : آنها نابالغ بودند در اينجا اين سؤال پيش ميآيد كه چگونه با اينكه نابالغ بودند اين حرف را زدند و آيا اين حرف دليل بر بلوغ آنها نمىشود ؟ آنان در جواب گفتهاند : دانستن چنين مطلبى از افراد نابالغى كه در دامن انبياء الهى تربيت شده و از فرزندان ايشان بودهاند بعيد نيست .
و در اينكه گويندهء اين سخن كداميك از آنها بودهاند اختلاف است ، وهب گفته :
گويندهء آن شمعون بود ، و مقاتل گفته : رو بين بوده است .
« قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ . . . »
يكى از آن برادران گفت : او را در قعر چاه بيفكنيد تا بعضى از رهگذران و مسافران او را بر داشته و بديار ديگرى ببرند . و گويندهء اين قول بگفتهء قتاده و ابن اسحاق : روبين بوده كه پسر خالهء يوسف بود ، و نظرش دربارهء او بهتر از ديگران بود ، و بگفتهء اصم و زجاج : يهودا بود كه از نظر سن و فضل و شخصيت برتر از ديگران بوده است ، و مطابق روايتى كه على بن ابراهيم در تفسير خود نقل كرده ، گويندهء اين سخن : لاوى بوده . و دربارهء آن چاه نيز اختلاف است ، قتاده گفته : چاه بيت المقدس بود ، و وهب گفته : چاه مزبور در سرزمين اردن بوده ، و كعب گفته :
بين مدين و مصر قرار داشته ، و مقاتل گفته : در سه فرسنگى منزل يعقوب بوده است .
« إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ »
يعنى اگر ميخواهيد دربارهء يوسف كارى انجام دهيد اين كار را بكنيد نه اينكه مستقيماً او را بكشيد . و ابن عباس گفته : يعنى اگر براستى تصميمى دربارهء يوسف داريد چنين كنيد . و به حسن گفتند : آيا ممكن است مؤمن حسد ورزد ؟
گفت : مگر داستان پسران يعقوب را فراموش كردهاى ؟