و ثعلبى بسند خود از عدى بن حاتم روايت كرده كه گفت : بنزد رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - رفتم و در آن حال صليبى از طلا به گردن داشتم ، حضرت فرمود :
اين بت را از گردنت بردار ، من آن را از گردنم برداشتم و بنزد وى رفتم ديدم همين آيه را قرائت فرمود ، من عرضكردم : ما آنان را پرستش نميكنيم ؟ فرمود : آيا چنان نيست كه آنان حلال خدا را حرام كرده و شما نيز حرام دانستيد و حرام خدا را حلال شمردهاند و شما نيز حلال شمرديد ؟ گفتم : چرا ، فرمود : همين كار پرستش از آنها است .
« وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ »
يعنى اينان مسيح را نيز بجز خدا معبود خود گرفتند .
« وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً »
يعنى معبود يكتايى كه او خداى تعالى است .
« لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
كه پرستش جز براى او شايسته نيست و كسى جز او شايستهء پرستش نيست .
« سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ »
منزه است او از شركورزى ايشان و از آنچه دربارهاش گويند و سزاوار او نيست
.