در مدينه مسلمان شدند .
و زهرى گفته است : اين آيه در آسمان - در شب معراج - نازل شد ( و رسول خدا مأمور شد تا از پيغمبران پيش از خود كه در آسمان بودند سؤال كند ) و اگر اين قول درست باشد اين اشكال مرتفع ميگردد ، و اتفاقاً همين قول ( زهرى ) را اصحاب ما از امام صادق عليه السلام نيز روايت كردهاند .
و برخى گفتهاند : مراد از « شك » در اين آيه سختى و فشارى است كه از طرف مردم بدانحضرت ميرسيد و آزارهايى كه به دو ميرساندند ، يعنى اى محمد اگر حوصلهات از اذيت و آزار مردم تنگ شده ، از اهل كتاب پيش از خود بپرس كه پيغمبران قبل از تو چگونه در برابر آزار و اذيت مردم صبر ميكردند ، تو هم اين گونه صبر كن .
« لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ »
حق يعنى قرآن و اسلام از جانب پروردگار براى تو آمده .
« فَلا تَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَرِينَ »
از شكاكان مباش .
« وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ »
و از كسانى مباش كه آيات خدا را انكار كرده و آنها را باور ندارند .
« فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرِينَ »
كه اگر چنين كنى از زمرهء زيانكاران خواهى بود .
و اينكه نفرمود : « از كافران خواهى بود » بدانجهت است كه انسان شدت تأسف و حسرت خود را در زيان مالى ميداند ، تا چه رسد بوقتى كه در دين و جان خود مبتلاى بخسران و زيان گردد .
« إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ »
يعنى آنان كه خداى تعالى بدون شرط خبر داده است كه ايمان نميآورند .
آنان ايمان نميآورند ، و بدين ترتيب خداى سبحان نفى ايمان از ايشان كرده ولى نفى قدرت بر ايمان را از ايشان ننموده ، و نفى فعل نفى قدرت نيست ( يعنى وقتى فرمود آنها ايمان نميآورند معناى اين جمله آن نيست كه آنها قدرت اين كار را ندارند و نمىتوانند ايمان بياورند ) .