اختلاف كردند .
و عطا گفته : يعنى از زمان ابراهيم به بعد همه بر دين اسلام بودند تا اينكه عمرو بن لحى ( يكى از بزرگان عرب ) آمد و اين دين را تغيير داد ، و او نخستين كسى بود كه در عرب دين ابراهيم عليه السلام را دگرگون كرده و پرستش بت كرد .
2 - از ابن عباس و حسن و كلبى و گروهى ديگر روايت شده كه گفتهاند : مردم همه بر حال شرك و كفر بودند سپس اختلاف كردند .
قائلين اين قول بدنبال آن اختلاف ديگرى كردهاند ، كلبى گفته : اينان تا زمان ابراهيم عليه السلام كافر بودند آن گاه اختلاف كرده و پراكنده شدند گروهى مؤمن شدند و گروهى كافر . و حسن گفته : از زمان آدم عليه السلام تا زمان نوح به حال كفر بودند . و برخى ديگر گفتهاند : منظور ، اعراب پيش از بعثت رسول خدا - صلى اللَّه عليه - و آله - ميباشند ، كه اينان تا وقت بعثت آن حضرت به حال شرك بودند و چون آن حضرت مبعوث گشت جمعى ايمان آورده و جمع ديگرى به حال شرك باقى ماندند .
و اشكالى كه بر اين قول - يعنى قول به اينكه مردم در حال كفر بودند و سپس مؤمن شدند - مىشود اين است كه چگونه ممكن است مردم همگى در حال كفر باشند و كسى در ميان آنها به حال ايمان نباشد كه بر آنها گواه باشد در صورتى كه خداى تعالى فرموده :
« فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ »
« 1 » ( چگونه باشد آن زمان كه از هر أمتى گواهى بياوريم ) ؟
و پاسخى كه از اين اشكال داده شده آن است كه منظور همهء مردم نيستند بلكه حكم كفر و ايمان روى عموم مردم رفته ، و از اينرو گفته مىشود « دار الاسلام » و « دار الكفر » و اين منافات ندارد با اينكه افراد مؤمنى هم بندرت در آنها يافت شوند . و از اينرو در تفسير حسن آمده كه مردم عموماً تا زمان نوح به حال كفر بسر ميبردند مگر اندكى از خواص ، زيرا زمين هيچگاه خالى از حجت خدا نخواهد بود .
3 - مقصود از آيه اين است كه مردم بر فطرت اسلام آفريده شدهاند سپس بدين
هامش
( 1 ) - سورهء نساء آيهء 41