آيه به پيغمبر خود دستور ميدهد كه اينان را ملزم ساخته و بدانها بگويد : آيا شما چيزى را كه خدا آگاه نيست يعنى فايدهء پرستش بتان و مقام شفاعت آنها را به او گزارش ميدهيد ، و منظور اين است كه اگر اينمطلب صحيح بود خداى تعالى بدان آگاه بود ، و باصطلاح نفى علم خدا در اينجا به معناى نفى معلوم است ، يعنى چنين چيزى نيست ، و در تمام آسمانها و زمين معبودى جز خداى يگانه وجود ندارد ، و احدى نيست كه در روز قيامت از شما شفاعت كند .
و برخى گفتهاند معناى آيه اين است كه آيا به خدا گزارش شريك يا شفيعى را ميدهيد كه هيچ نميداند ( كه نفى علم منسوب به آن شريك يا شفيع باشد نه به خدا ) چنانچه در آيهء ديگرى فرموده :
« وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » ( و جز خدا چيزهايى را مىپرستند كه از آسمانها و زمين مالك روزى براى آنان نيستند ) و در اينجا هم منظور اين است كه اين بتان - كه اينها مىپرستند - از آسمانها و زمين هيچ نميدانند .
« سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ »
خدا منزه است از اينكه شريكى داشته باشد كه شايستهء پرستش باشد .
« وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً »
در معناى اين آيه چند قول است :
1 - معناى آيه اين است كه مردم در آغاز همگى بر دين حق و بر يك مذهب بودند و سپس در آن دين همگانى اختلاف كردند ، حالا چه وقت اختلاف كردند ؟ ابن عباس و سدّى و مجاهد و جبائى و ابو مسلم گفتهاند : در همان زمان آدم و فرزندان او اين اختلاف پيدا شد .
و آيا چگونه اختلاف كردند ؟
برخى گفتهاند : در آن وقت كه يكى از فرزندان آدم برادرش را كشت .
و ابو روق گفته : اين اختلاف پس از مرگ آدم عليه السلام واقع شد ، چون آنها تا زمان حضرت نوح كه ده قرن بود همه تابع يك دين و آئين بودند ، و در زمان او
هامش
( 1 ) - سورهء نخل آيهء 73 .