« فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ »
پس هنگامى كه ابراهيم متوجه شد كه پدرش دشمن خداست و بوعدهء خويش وفا نمىكند .
« تَبَرَّأَ مِنْهُ »
از وى بيزارى جست و برايش دعا ننمود . ابن عباس و مجاهد و قتاده گويند : عداوت و دشمنى او با خدا هنگامى آشكار شد كه او در حال كفر مرد .
و گفته شده كه وعده از طرف ابراهيم داده شد كه گفت من تا موقعى كه در قيد حياتم براى تو استغفار خواهم نمود و شرط استغفار او ايمان آوردن پدرش بود و همين كه از ايمان آوردن وى مأيوس شد از او بيزارى جست .
« إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ »
ابن عباس گويد يعنى : ابراهيم دعا كنندهاى پر گريه و پر دعا بود و همين معنى از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است .
حسن و قتاده گفتهاند : اوّاه بمعنى مهربان نسبت ببندگان خدا است .
و كعب گفته : اوّاه كسى است كه چون نام آتش دوزخ را برايش ببرند بگويد :
اوه . و ابن عباس گويد : اوّاه در لغت حبشه بمعنى مؤمن است .
عكرمه و مجاهد گويند : اوّاه بمعنى يقين دارنده است .
و نخعى گويد : اوّاه به معناى عفيف و پاكدامن است .
عطا گويد : اواه كسى را گويند كه از آنچه خداى عز و جل خوش ندارد روى گردانيده و ترك كند .
عبد اللَّه بن شداد از پيغمبر ( ص ) روايت كند كه فرمود : اوّاه خاشع و زارى كننده است .
عقبة بن عامر گويد : اوّاه كسى است كه بسيار براى خدا تسبيح گويد .
ابى عبيده گويد : اوّاه به كسى گويند كه از روى ترس آه كشد و با يقين به اجابت دعايش زارى كند و ملازم طاعت حق باشد .
زجاج گفته : قول ابى عبيده جامع بيشتر معانى اوّاه است كه اهل تفسير گفتهاند .
« حَلِيمٌ »
گويند : حلم ابراهيم به حدى بود كه شخصى او را آزار و شماتت نمود . ابراهيم