و ممكن است اين جمله را به منظور همان اجازهء در توقف آنان فرموده است كه پس از آن مورد سرزنش و عتاب قرار گرفت ، زيرا بهتر آن بود كه اين اجازه را بدانها نميداد تا نفاقشان براى مردم آشكار ميشد .
ابو مسلم ( كه در آيات پيش گفته بود منظور از اجازه خواستن منافقان و اجازه دادن رسول خدا همه مربوط به اجازه در رفتن بجنگ بوده نه اجازهء در توقف مدينه و تخلف از جنگ ) در اينجا گويد : و همين سخن دليل آن است كه اجازه گرفتن براى رفتن بوده نه ماندن ، زيرا مطابق آيه
( وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ )
خدا رفتن آنها را خوش نداشت و ماندنشان را خوش داشت ، پيغمبر - صلى اللَّه عليه و آله - نيز اگر همان اجازهء ماندنشان را ( روى گفتهء شما ) داده بود با اين ترتيب سرزنش و عتابى بر او نبود ، ولى آنها روى تملق و چاپلوسى و براى افساد كارى اجازهء خروج با رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - را خواستند و آن حضرت نيز اجازهشان داد و اطلاعى از تصميمات درونى آنها نداشت ولى خدا كه بر ضمائر آنان آگاه بود از رفتن جلوگيريشان فرمود چون رفتنشان را خوش نداشت .
و بالجمله خداوند حكمت كراهت خويش را از رفتن آنها و جهت جلوگيريش را از حركت آنان چنين بيان فرمايد :
« لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا »
يعنى اگر اين منافقان بهمراه شما بيرون ميآمدند اين آمدن براى شما جز شر و فساد چيزى نميأفزود ( و حاصل ديگرى نداشت ) .
و ابن عباس ( در معناى خبال ) گفته : يعنى جز ناتوانى و ترس چيزى نميافزود .
يعنى اينان از ديدار دشمن و برخورد با آنان شما را ميترسانند ، و آن را براى شما هول انگيز جلوه ميدادند .
« وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ »
يعنى براى فساد كارى و سخن چينى ميان شما شتاب ميكردند .
و منظور اين است كه براى جدايى و اختلاف ميان مسلمانان سعى و كوشش ميكردند .
« يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ »
يعنى براى شما با ايجاد اختلاف و تفرقه فتنهجويى ميكردند ، و حسن گفته : يعنى ميخواستند تا شما را مشرك سازند ، و مقصود از فتنه شرك است ، و ضحاك گفته : يعنى شما را از دشمن ميترساندند و بشما ميگفتند : دشمن بر شما پيروز