( 1 ) و برخى گويند : آن زنى كه اين سخن را گفت همان اسماء دختر نعمان بود .
و برخى نيز گفتهاند : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را بنزد خود طلبيد و او گفت : ما قومى هستيم كه ديگران بايد بنزد ما بيايند و ما پيش كسى نميرويم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه اين سخن را شنيد او را بسوى خانوادهاش باز گرداند .
از اين زنان كه نام برديم چند تن آنها از قريش بودند و ما بقى از ساير قبائل عرب ، و صفيه نيز از يهود بنى النضير بود . و اما آنان كه از قريش بودند :
خديجة ، عايشه ، حفصة ، ام حبيبة ، ام سلمة ، سودة [ ( 1 ) ] .
و اما زنان غير قرشى آن حضرت عبارت بودند از : زينب دختر جحش ، ميمونه ، زينب دختر خزيمة ، جويرية ، اسماء ، عمرة كلابية .
[ رحلت رسول الله ( صلى الله عليه و إله و سلم ) ]
عايشه گويد : پس ( از آنكه زنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با بسترى شدن آن حضرت در اطاق من موافقت كردند ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در حالى كه دستهاى خود را روى شانهء دو تن از مردان خانوادهاش كه يكى فضل بن عباس بود گذارده و سر خود را بسته بود و پاهاى مباركش به زمين ميكشيد بخانهء من آمد .
عبيد اللّه راوى اين حديث گويد : من اين حديث را كه براى عبد اللّه بن عباس نقل كردم به من گفت : ميدانى آن مرد ديگر كه بود ؟ گفتم : نه ، گفت : على بن ابى طالب بود [ ( 2 ) ] .
هامش
[ ( ) ] را به عقد خويش درآورد و مرا فرستاد تا او را بنزد آن حضرت بياورم و چون آن زن را بخانهء آن حضرت آوردم حفصة بعايشه يا عايشه بحفصة گفت : تو او را خضاب كن و من او را آرايش مىكنم ، آن گاه يكى از آنها به آن زن گفت : اگر مىخواهى پيغمبر تو را دوست بدارد هنگامى كه بنزد او رفتى بگو : پناه مىبرم به خدا از تو . . . تا به آخر .
[ ( 1 ) ] ابن هشام در اينجا نسب هر يك از زنان قرشى رسول خدا ( ص ) و همچنين زنان غير قرشى را تا هفت الى هشت واسطه نقل مىكند ، سيرة ج 2 : 648 .
[ ( 2 ) ] و در سيرد حلبيه ج 3 : 382 پس از حديث ابن عباس نقل كرده كه ابن عباس پس از اين كلام گفت و اينكه عايشه نام على را نبرده بخاطر عداوتى بود كه نسبت بعلى بن ابى طالب داشت و همين عداوت در جريانات بعدى و جنگ جمل هم نمودار گشت .