تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
( 1 )

فرستادگان رسول خدا ( ص ) بسوى پادشاهان و ملوك

ابن هشام از ابى بكر هذلى روايت كرده كه در سالى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از كه حديبية باز گشت ( روزى براى مردم خطبه خواند و به آنها فرمود : ) اى مردم همانا خداوند مرا از روى رحمت و براى عموم مردم مبعوث فرموده پس مانند حواريين عيسى بن مريم دربارهء من اختلاف نكنيد ، اصحاب گفتند : اى رسول خدا اختلاف
هامش
[ ( ) ] معروف در كتاب « الولاية » ( مطابق نقل علامهء امينى در الغدير ج 1 ص 214 ) باسناد خود از زيد بن ارقم حديث كرده كه در مراجعت رسول خدا ( ص ) از حجة الوداع چون بغدير خم رسيد در آنجا فرود آمد ، و در آن وقت كه هنگام ظهر بود و هوا بشدت گرم شده بود دستور داد زير درختهائى را ( كه در آنجا بود ) تميز كردند آن گاه مردم را بدانجا خواند و چون ما در آنجا اجتماع كرديم خطبهء بليغى ايراد كرد سپس فرمود : « همانا خداى تعالى به من وحى كرده : « كه آنچه از پروردگارت به تو نازل شده بخلق برسان و اگر انجام ندهى پيام وى را ابلاغ نكرده‌اى و خدا تو را از مردم حفظ مىكند » ( سورهء مائده آيهء 47 ) و جبرئيل از جانب خداى تعالى به من دستور داده كه در اينجا بايستم و بهر شخص سياه و سفيدى اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادر و وصى و خليفه و امام بعد از من است ، من از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد تا مرا از اين كار معاف بدارد زيرا ميدانستم كه پرهيز كاران اندكند ، و آزار كنندگان و ملامت كنندگان من در مورد توجه بسيارى كه من نسبت بعلى دارم زيادند و باندازه‌اى در مورد شدت توجهى كه من بعلى دارم مرا ملامت كرده و آزردند تا آنجا كه مرا شخص دهان بين و گوش خواندند و خداى تعالى در اين باره فرمود : « و بعضى از آنها پيغمبر را اذيت كنند و گويند : او گوش است ، بگو براى شما گوش خير است » ( سورهء توبه آيهء 61 ) . و اگر بخواهم نام آنها را ببرم و آنها را معرفى كنم مىتوانم ولى با پنهان داشتن نامشان جوانمردى كردم ، ولى ( با تمام اين احوال ) خداوند راضى نشد جز آنكه دستور او را دربارهء على بن ابى طالب ابلاغ كنم . « اى مردم بدانيد كه همانا خداوند او را براى شما ولى و امام قرار داده و اطاعت