( 1 ) بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ميرسند چگونه بآنحضرت تحيت گويند ولى آنان نپذيرفته و گفتند ما بمانند تحيت جاهليت به او تحيت خواهيم گفت .
و چون آنها وارد مدينه شدند چادرى براى ايشان در يك طرف مسجد زدند و آنها را در آن چادر سكونت دادند ، خالد بن سعيد بن عاص رابط ميان آنها و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شد تا هنگامى كه نامهء براى آنها نوشت و آنها مسلمان شدند ، و رسم آنها چنان بود كه هر گاه غذائى از جانب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى آنها مىآوردند آنها دست بدان غذا نميزدند تا خالد بن سعيد از آن بخورد آنگاه ايشان از آن غذا مىخوردند و از جمله چيزهائى كه اينها از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درخواست كردند يكى آن بود كه از آن حضرت خواستند تا سه سال « لات » را به حال خود واگذارد و آن را خراب نكند ، و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اين درخواست را نپذيرفت خواهش كردند تا يك سال اقدام بويرانى آن نكند و چون ديدند اين خواهش هم پذيرفته نشد درخواست كردند كه لااقل يك ماه آن را به حال خود گذارد ولى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با اين درخواست ايشان هم موافقت نفرمود و حاضر نشد حتى براى يك لحظه هم آنجا را به حال خود واگذارد و البته مقصود ايشان اين بود كه بدين ترتيب موقتا از خشم سفهاء و زنان و كودكان ( كه با ديدهء احترام بلات مىنگريستند ) خود را حفظ كند تا تدريجا كه اسلام در ميانشان رسوخ كرد اقدام به اين كار شود ولى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حاضر نشد جز آنكه ابو سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبة را بدانجا بفرستد تا لات را منهدم ساخته و بر گردند .
پيشنهاد ديگرى كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله كردند اين بود كه از آن حضرت خواستند تا آنها را از نماز معاف بدارد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : دينى كه در آن نماز نباشد خيرى در آن دين نيست ، و پيشنهاد سوم آنها كه مورد موافقت قرار گرفت اين بود كه از آن حضرت خواستند تا آنها را از شكستن بتهاشان بدست خود معاف بدارد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با اين درخواست آنها موافقت فرمود .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٣٤٥